آیا نفرت ماندگار خواهد شد
آیا نفرت ماندگار خواهد شد؟
پارت 101
(ویو جونگکوک)=
درست میگفت...
بچه هارو خیلی دوست داشتم اما در حدی که به نیلسو علاقه دارم...
نیلسو شد نفس من...
نقطه ضعفم، خط قرمزم...
از هر چیز برام مهم تره از هر چیزی که باشه...
نفسی کشید و دستمو روی موهاش نوازش وار تکون دادم:
-"نیلسو...
هیچ چیز از تو برای من مهم تر و دوست داشتنی تر نیست... من خیلی دوست دارم مادر بچه هام تو باشی...
اما من زمانی که برای تو آسیب و خطر باشه...
هرگز سر مرگ و جون تو شرط نمیبندم."
سرشو پایین انداخت:
-"روتو ازم نگیر نفس من."
سرشو بالا آورد:
+"جونگکوک... من... من هق... من دیگه... هق نمیتونم... هق بدون تو... من نمیتونم."
وسطای حرفش بغض شکست...
سرشو به سینه ام فشردم و بوسه ای روی موهاش کاشتم:
-"پسر نرو... پس بمون کنار من بمون."
+"صدای تپش قلبت آرومم میکنه."
لبخندی زدم:
-"باشه پس گوش کن...
و آروم شو"
+"خیلی دوستت دارم جونگکوک."
خیلی خیلی آروم و از ته دل گفت
-"منم خیلی دوستت دارم وروجک."
از بغلم جداش کردم
+"حالا جوابمو بگم؟"
-"میخوای بیشتر اذابم بدی دختر...
همین که یه تیر خوردم کافی نیست."
+"منظورت از اول شروع کردن رو بگو تا...
جوابمو بگم."
هوفی کشیدمو گفتم:
-"لجباز لعنتی...
یه عروسی خاص بگیریم...
عاشقی رو از اوله اول شروع کنیم."
+"قبول میکنم"
داد ارومی زدم...
شرط:۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
پارت 101
(ویو جونگکوک)=
درست میگفت...
بچه هارو خیلی دوست داشتم اما در حدی که به نیلسو علاقه دارم...
نیلسو شد نفس من...
نقطه ضعفم، خط قرمزم...
از هر چیز برام مهم تره از هر چیزی که باشه...
نفسی کشید و دستمو روی موهاش نوازش وار تکون دادم:
-"نیلسو...
هیچ چیز از تو برای من مهم تر و دوست داشتنی تر نیست... من خیلی دوست دارم مادر بچه هام تو باشی...
اما من زمانی که برای تو آسیب و خطر باشه...
هرگز سر مرگ و جون تو شرط نمیبندم."
سرشو پایین انداخت:
-"روتو ازم نگیر نفس من."
سرشو بالا آورد:
+"جونگکوک... من... من هق... من دیگه... هق نمیتونم... هق بدون تو... من نمیتونم."
وسطای حرفش بغض شکست...
سرشو به سینه ام فشردم و بوسه ای روی موهاش کاشتم:
-"پسر نرو... پس بمون کنار من بمون."
+"صدای تپش قلبت آرومم میکنه."
لبخندی زدم:
-"باشه پس گوش کن...
و آروم شو"
+"خیلی دوستت دارم جونگکوک."
خیلی خیلی آروم و از ته دل گفت
-"منم خیلی دوستت دارم وروجک."
از بغلم جداش کردم
+"حالا جوابمو بگم؟"
-"میخوای بیشتر اذابم بدی دختر...
همین که یه تیر خوردم کافی نیست."
+"منظورت از اول شروع کردن رو بگو تا...
جوابمو بگم."
هوفی کشیدمو گفتم:
-"لجباز لعنتی...
یه عروسی خاص بگیریم...
عاشقی رو از اوله اول شروع کنیم."
+"قبول میکنم"
داد ارومی زدم...
شرط:۳۰۰ لایک ، ۱۰۰ بازنشر
- ۲۴.۵k
- ۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط