{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم .

یک شب از دفتر عمرم صفحاتی خواندم .
چون به نام تو رسیدم لحظاتی ماندم!

همه دفتر عمرم ورقی بیش نبود

""همه ی آن ورق حسرت دیدار تو بود""
دیدگاه ها (۴)

چگونه اعتماد کنم به صداقتی که نداریودل به عشق ببندم به لعبتی...

ﮐﺎﺵ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺑﺒﺎﺭﺩ ﻗﻠﺐ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﺮ ﮐﻨﺪﺑﮕﺬﺭﺩ ﺍﺯ ﻫﻔﺖ ﺑﻨﺪ ﻣﺎ، ﺻﺪﺍ ﺭﺍ...

با تواَم عشق قسم خورده ی پنهانی ِمنبا تواَم بی خبر از حال و ...

قول دادم به خودم غصه تراشی نکنمفکر این را که تو باشی و نباشی...

من بی تو یک واژه‌ی ساده‌ای بیش نیستماما کنارت همچون یک کتاب ...

جدایی گاهی تنها فاصله‌ی فیزیکی نیست؛بلکه لحظه‌هایی است که ذه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط