{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫
𝔓𝔞𝔯𝔱 4
/من و مینجی میخوایم به یه سفر طولانی بریم طبق چیزایی
که من شنیدم مثل اینکه خبری از پدر و مادر جونگکوک شده
و خب ما باید بریم و متوجه ی حقیقت بشیم...( من اگه جای
جونگکوک میبودم دهن ننه باباشو گِل میگرفتم ۲۰ سال نبودن
الان یادشون اومده پسر دارن.... وادا.... قسمتی از فیک لو رفت
اما اشکال نداره چون الان میخونیمش)$هه نکنه بازم میخوان
مثل پارسال مسخرمون کنن؟ چرا اون وقتی که باید میبودن
نبودم الان حتی اگه زنده هم باشن نمیخوامشون*میدونم درکت
میکنم ولی اونا پدرو مادرتن درکل حق دارن ببیننت$دوباره مثل
سال های قبل میشه من که میدونم.....( بیخیال )&مطمئنی که
نمیخوای....
تهیونگ با بازو هاش بهش ضربه زد....... منظورش این بود که
ادامه ندم؟ یا باهاش حرف نزنم؟ من با بی محلی کردن به
تهیونگ حرفمو ادامه دادم
&مطمئنی که نمیخوای اونارو ببینی؟ $اگه پدر و مادر تو هم
بعد از ۲۲ سال برگردن و بگن بچمونو میخوایم قبول میکنی؟
=جونگکوک پدر و مادر ما فرق داشتن( تقریبا داد)*پسرا دعوا نکنید .....


پارت ۵ رو امشب میزارم چون خیلی کمه میدونم
لایک یادتون نره
دیدگاه ها (۵)

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫𝔓𝔞𝔯𝔱 5=چرا باید دعوا کنیم؟ ما همکاریم و هر روز پیش...

💜⟭⟬༄ᴮᵀˢ✿bangtan⁷✿ΛŔɱ¥⟬⟭࿐💜

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔰𝔴𝔞𝔫𝔓𝔞𝔯𝔱3بلاخره بعد از کلی راه رفتن رسیدیم به خونه تهی...

𝔅𝔩𝔞𝔠𝔨 𝔖𝔴𝔞𝔫 𝔓𝔞𝔯𝔱 2نویسنده:همون طور که گفتم اینم لباس یونا......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط