{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان گناه عشق❌🍷

رمان گناه عشق❌🍷
پارت: ۵۱



دیانا: اون لباسا برای کیه؟
ارسلان: برای تو جوجه.
با ذوق دستم رو به هم کوبیدم و گفتم:
دیانا: برای منننن؟

قهقه ی مردونه ی ارسلان بلند شد و گفت:

ارسلان: آره جوجهههههه.
دیانا: اما برای چی؟
ارسلان: برای فرداشب مهمونی. و کلا تا وقتی اینجا هستی. وایل دیگه ام هست از نیکاپرسیدم گفت چیا برای یک دختر نیازه منم گرفتم.

از خود بیخود شدم ای خدا خوربونش برممممم.
وجدان: دختر به خودت بیا.
دیانا: تو یکی نرف نزن فعلا که آقایی خودمه. همه آرزوشونه با همچین مرد پولدار؛ بد اخلاق؛ خوش قیافه و خوش هیکا وارد رابطه بشن.
حالامن کشکی کشکشی ارسلان گیرم اومده بزار استفده کنمم.

با صدای ارسلان به خودم اومدم:

ارسلان: کجاست... آها پیداش کردم. این اون پیراهنیه که برای مراسم انتخاب کرد.

به پیراهن نگاه کردم. یک پیرهن سبز مه خیلی خوشگلو بود دلم برلش غنج رفتتتت (عکسش رو میزارم)

ارسلان: اینک عکس اسوری و کفش. خوشگله؟
اکس استوری و کفش سبز ای خداااااا. با ذوق گفتم

دیانا: معلومه که خشگلههه.....
.........؟...........؟.........



بچه ها اینم ۴پارت فردا هم منتظر پارت باشید فعلا بایییی

@nazi2467
دیدگاه ها (۴)

لباس دیانا

ادیت از دختر جذابمممم ❤از ۱۰۰•/•۱۰۰ چند درصد بهش میدید؟

رمان گناه عشق❌🍷پارت:۴۸دست از فکر کردن کشیدم. از بس این گودذی...

سلاممممممم❤🤭حالم خیلیییی کوک شده. و میخوان پر قدرت شروع کنم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط