{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قدم می زنم

قدم می زنم
در شبهای لجوج تنهایی و تاریک دل
می ترسم از این شب سیاهی ها
تو را صدا می کنم
دیگر هیچ چیز تسکینم نمی دهد
نگذار مرا از پا در بیاورند
این سیرسیرکهای نفس بُریده های شبانه
فریاد بی صدای مرا بشنو
و باور کن دلی
که تو را می خواند در این شبهای تاریک
کاش بیایی و بمانی...
آمدی برایم سوغاتی بیاور
ستاره امید و روشنی
و باور این دل خسته را
چشم می دوزم به جاده انتظار
تا روزی از راه برسی،،
بیا و ستاره این شبهای بی ستاره باش..
دیدگاه ها (۱)

ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻼﻃﻢ ﺩﺍﺭﺩﺑﺎ ﺧﯿﺰﺵ ﻣﻮﺟﻬﺎ ...

امشب ای ماه ....!به درد دل من تسکینی...!🌸 ❤ ️

زندگی اماز روزی آغاز شدکه دل به تو دادم

نیاز من به چشمهایت...؟همچو نماز....واجب است...!!!🌸 ❤ ️

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط