Soukoku
پارت ۲
پرش زمانی "به خونه"
موری: پسرم خوبی چرا اینطوری راه میری؟
دازای: چیزی نیس فقط خوردم زمین
موری: مراقب باش
دازای: چشم
موری: راستی امشب قراره با دشمنمون قرار داد ببندیم ساعت ۷ اماده باش
دازای: چشم (با تعجب)
ویو دازای
"رفتم سمت اتاقم یکم استراحت کردم یاد اون دختره افتادم خیلی بامزه بود تو همین فکرا بودم که خوابم برد
ویو چویا
" با عجله رفتم عمارت رفتم پیش پدرم"
چویا: کاری داشتید پدر؟
فوکوزاوا: دخترم ممنونم که خودتو رسوندی امشب باید بریم جایی
چویا: کجا؟
فوکوزاوا: به عمارت دشمنمون
چویا: برای چی؟
فوکوزاوا: میخوایم با هاشون قرار داد ببندیم برای ساعت ۷ اماده باش که میخوایم بریم
چویا: چشم
ویو دازای
"از خواب بیدار شدم ساعت شش بود وای کلا یک ساعت وقت دارم سریع بلند شدم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم به خودم عطر زدم و سریع رفتم پایین پدرمو دیدم بهم اشاره کرد که برم پیشش رفتم و کسیو دیدم که اصلا باورم نمیشد که اونه...."
پرش زمانی "به خونه"
موری: پسرم خوبی چرا اینطوری راه میری؟
دازای: چیزی نیس فقط خوردم زمین
موری: مراقب باش
دازای: چشم
موری: راستی امشب قراره با دشمنمون قرار داد ببندیم ساعت ۷ اماده باش
دازای: چشم (با تعجب)
ویو دازای
"رفتم سمت اتاقم یکم استراحت کردم یاد اون دختره افتادم خیلی بامزه بود تو همین فکرا بودم که خوابم برد
ویو چویا
" با عجله رفتم عمارت رفتم پیش پدرم"
چویا: کاری داشتید پدر؟
فوکوزاوا: دخترم ممنونم که خودتو رسوندی امشب باید بریم جایی
چویا: کجا؟
فوکوزاوا: به عمارت دشمنمون
چویا: برای چی؟
فوکوزاوا: میخوایم با هاشون قرار داد ببندیم برای ساعت ۷ اماده باش که میخوایم بریم
چویا: چشم
ویو دازای
"از خواب بیدار شدم ساعت شش بود وای کلا یک ساعت وقت دارم سریع بلند شدم دوش گرفتم لباسامو پوشیدم به خودم عطر زدم و سریع رفتم پایین پدرمو دیدم بهم اشاره کرد که برم پیشش رفتم و کسیو دیدم که اصلا باورم نمیشد که اونه...."
- ۵۸۳
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط