طعم نبودن
طعم نبودن
شور تر از مزه ے
خون در دهانم است،
میخواهم بلند داد بزنم
آنقدر که گوشهایم
دیگر توان شنیدن
و دهانم ناےحرف زدن نداشته باشند،
زخم هاے روحے
آنچنان خود را نشان میدهند
که دوست دارم
یک لحظه چشمانم را ببندم
و دیگر باز نکنم.
من نیاز دارم
که بمیرم
تا این زخم هاے
عمیق درونِ روحم
سوزش را کنار بگذارند
و آنقدر زیاد خونریزے نکنن
که جان را هے از تنم خارج کنند
و دوباره برگردانند.
یک جا از تنم جدا شود
و دیگر برنگردد
تا زجر را از همه بگیرد
شور تر از مزه ے
خون در دهانم است،
میخواهم بلند داد بزنم
آنقدر که گوشهایم
دیگر توان شنیدن
و دهانم ناےحرف زدن نداشته باشند،
زخم هاے روحے
آنچنان خود را نشان میدهند
که دوست دارم
یک لحظه چشمانم را ببندم
و دیگر باز نکنم.
من نیاز دارم
که بمیرم
تا این زخم هاے
عمیق درونِ روحم
سوزش را کنار بگذارند
و آنقدر زیاد خونریزے نکنن
که جان را هے از تنم خارج کنند
و دوباره برگردانند.
یک جا از تنم جدا شود
و دیگر برنگردد
تا زجر را از همه بگیرد
- ۱۶۶
- ۲۹ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط