جهنم من با او فصل
جهنم من با او🍷 فصل ۲
# پارت ۴۹
ویو نویسنده : اونقدری همو دوست داشتن که میشه گفت این عشقه یه حس ، یه جان و یه معنای مقدس رو میده ولی دنیا ک همیشه یه جور نیست اگه ب روت بخنده و باعث لبخندت بشه بی رحمانه اشک چشاتو میریزه ....
بالاخره اون شب هم مثل گذشته ها صبح شد ...
ویو ا.ت : چشامو باز کردم بدنم یکمی درد داشت ولی خوب بودم ی نگا ب جای کوک انداختم و دیدم مث بچه خرگوشه خوابیده چهرش خیلیییس کیوت شده بود چشامو بهم مالیدم و خودمو کش دادم ک یهو ی فکری ب ذهنم رسید .... با همین فکر ی نیشخند شیطانی زدم و خواستم عملیش کنم در جا بلند شدمو زیر لب یک ، دو ، سه رو گفتمو پریدم روش ک بیچاره عین جن زده ها با داد از سر ترس بیدار شد ...
کوک : چی شده ؟ کی حمله کرده ؟ ا.تتت ؟ ا.ت کجاس وای اینجا چیکار میکنممم آخخخخ ....
ا.ت : ( فلج ذهنی شده از شدت خنده )
کوک : چی شده ؟ ب جی میخندی گوزوووو
ا.ت : واییی گوزو باید ب خودت بگی کوک ... آخ خدا دلم واییی قیافتتت .... وایییییی ( جیغ از سر خنده )
کوک : خدا بگم چیکارت کنه قلبم وایساده بچه آخخخ ا.ت سرم ... من سر ... ( غش کرد )
ا.ت : کوکککک ، کوک خوبییییی .... کوک غلططط کردمممم کوک بیدار شو گوه خوردمممممم ( ایشون اونقدر لوس تشریف داشتن ک زد زیر گریه ) کوکیییی ، خرگوش نازمممم ، پسرکم پاشووووو نههههه
کوک : .....
ا.ت : اینجوریاس دیگههه ؟ ب هوش بیاااا نمیای ؟ ... انگار نه ( یکی خوابوند تو صورت بچه 😂 )
کوک : آخخخ من غش الکی کردم تو چرا میزنییییییییی
ا.ت : گوه خوردی پاشو ببینم بیمه هم نیستی من چیکار کنم تو این مملکت غریببب ( گریه )
کوک : تا دیروز غریب نبود خونهی مادری شد چیشد الان مملکت غریبه فسقلی ؟ گریه نکن بیا بغل ددی ....
ا.ت : دیروز ددی بودی ولی الان بچمییی خرگوشکمممم ( سفت بغلش کرد )
کوک : دلت ددی رو میخواد بیب هوم ؟
ا.ت : نه غلط بکنه ولییی ... شاید ( ی چشمک کوچیک زد )
ویو کوک : همین ی چشمکش کافی بود ک .....
ادامه دارد ...
لایک ؟ کامنت ؟🎀
واقعا حمایت ناجور کمه دارم برشکست میشم💔💔
# پارت ۴۹
ویو نویسنده : اونقدری همو دوست داشتن که میشه گفت این عشقه یه حس ، یه جان و یه معنای مقدس رو میده ولی دنیا ک همیشه یه جور نیست اگه ب روت بخنده و باعث لبخندت بشه بی رحمانه اشک چشاتو میریزه ....
بالاخره اون شب هم مثل گذشته ها صبح شد ...
ویو ا.ت : چشامو باز کردم بدنم یکمی درد داشت ولی خوب بودم ی نگا ب جای کوک انداختم و دیدم مث بچه خرگوشه خوابیده چهرش خیلیییس کیوت شده بود چشامو بهم مالیدم و خودمو کش دادم ک یهو ی فکری ب ذهنم رسید .... با همین فکر ی نیشخند شیطانی زدم و خواستم عملیش کنم در جا بلند شدمو زیر لب یک ، دو ، سه رو گفتمو پریدم روش ک بیچاره عین جن زده ها با داد از سر ترس بیدار شد ...
کوک : چی شده ؟ کی حمله کرده ؟ ا.تتت ؟ ا.ت کجاس وای اینجا چیکار میکنممم آخخخخ ....
ا.ت : ( فلج ذهنی شده از شدت خنده )
کوک : چی شده ؟ ب جی میخندی گوزوووو
ا.ت : واییی گوزو باید ب خودت بگی کوک ... آخ خدا دلم واییی قیافتتت .... وایییییی ( جیغ از سر خنده )
کوک : خدا بگم چیکارت کنه قلبم وایساده بچه آخخخ ا.ت سرم ... من سر ... ( غش کرد )
ا.ت : کوکککک ، کوک خوبییییی .... کوک غلططط کردمممم کوک بیدار شو گوه خوردمممممم ( ایشون اونقدر لوس تشریف داشتن ک زد زیر گریه ) کوکیییی ، خرگوش نازمممم ، پسرکم پاشووووو نههههه
کوک : .....
ا.ت : اینجوریاس دیگههه ؟ ب هوش بیاااا نمیای ؟ ... انگار نه ( یکی خوابوند تو صورت بچه 😂 )
کوک : آخخخ من غش الکی کردم تو چرا میزنییییییییی
ا.ت : گوه خوردی پاشو ببینم بیمه هم نیستی من چیکار کنم تو این مملکت غریببب ( گریه )
کوک : تا دیروز غریب نبود خونهی مادری شد چیشد الان مملکت غریبه فسقلی ؟ گریه نکن بیا بغل ددی ....
ا.ت : دیروز ددی بودی ولی الان بچمییی خرگوشکمممم ( سفت بغلش کرد )
کوک : دلت ددی رو میخواد بیب هوم ؟
ا.ت : نه غلط بکنه ولییی ... شاید ( ی چشمک کوچیک زد )
ویو کوک : همین ی چشمکش کافی بود ک .....
ادامه دارد ...
لایک ؟ کامنت ؟🎀
واقعا حمایت ناجور کمه دارم برشکست میشم💔💔
- ۹.۲k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط