{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می روی...دلواپس آه خلایق نیستی

می روی...دلواپس آه خلایق نیستی
شب نشین گریه ها و اشک و هق هق نیستی

دشمنی با دوستانت را که یادت داده است؟!
جنگجویی فاتحی،دنبال منطق نیستی

چون حبابی لحظه ای مهمان دستم هستی و
اینکه تا آخر بمانی را موافق نیستی

عاقل وهشیار می خواهی مرا،حق داشتی
چون که مجنون گشته ام،لیلای سابق نیستی

باغبانی بی مروت بودی وبا دست خود
چیده ای ما را ودربند علایق نیستی

من شکستم را که باور کرده ام ،هرچند تو
آشنا باطعم تلخی حقایق نیستی

سوختم ،آتش گرفتم از درون،آن لحظه که
خنده بر لب داشتی ،گفتی: تو عاشق نیستی
دیدگاه ها (۱)

جای ماندن نیست،دنیا را رها کن پر بکشقهوه ات را مَرد، امشب با...

.

کوتاه ترین و دردناک ترین داستان عمر من فقط چندکلمه میشود...(...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط