{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم: از حرفام نرنجیدی؟

گفتم: از حرفام نرنجیدی؟
گفت: نه!
گفتم: ولی هر کی بود، تا حالا یه چیزی بهم می‌گفت!
گفت: مادرم انسولین میزنه، اوایل خیلی دردش میگرفت، بعدش کمتر شد!
حالا هر وقت سوزنو تو پوستش فرو میکنه، فقط میخنده....!
الان منم اونطوری ام... #حمید_جدیدی

#عاشقانه
دیدگاه ها (۷)

وقتی پدرت بود🧡پارت ۳(last part)با‌حرفهاش واقعا داشتم اروم می...

رومان روز برفی (پارت8)از زبان اتواقعا خیلی آروم بود خوابش بو...

ترند یویو :)https://wisgoon.com/n.yoyoببینید این دختره عن سم...

پارت ۶ازش جدا شدم و دیدم داره میخنده.گفتم:سوهی: چته!؟ چرا می...

پارت ۸گفت ااااات خوبی ؟ همه جا رو دنبالت گشتم .....گفتم به ل...

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

وقتی مربی بدنسازی و برادر ناتینت بودپارت ۱🔑ویو مینا:نشسته بو...

" ویو لیا " وقتی اب‌پاشید روی صورتم تازه چشمامو باژ کردم و د...

تکپارتی جونگ کوک

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط