تو منو دوست داری ؟
تو منو دوست داری ؟
پارت ۱۴
ویو دامیان
دیدم انیا بیدار شده و داره اشپزی میکنه
دامیان: تو باید استراحت کنی چرا اینجایی؟
انیا: ناراحتی اینجام😔😔
دامیان: نه ولی باید استراحت کنی
انیا: ولی حال من....
دامیان : گفتم برو استراحت کن😡😡
انیا:😯😯😟😭😭😭😭
ویو بکی
دیدم انیا با گریه رفت توی اتاق گفتم چی شده و همه رو توضیح داد
بکی : برو یکم با هاش حرف بزن شاید حالاش بهتر شد
دامیان: با..... با... باشه
ویودامیان
رفتم داخل و دیدم داره خودش حرف میزنه
انیا : ای کاش من وجود نداشتم اگر من نبودم رزی می تونست به دامیان نزدیک بشه اگر من نبودم .....
ویو انیا
دیدم یک نفر امد تو سرمو بالا نکردم و پاین بود داشتم گریه میکردم که دامیان با دستش صورتمو گرفت
دامیان : اگر تو نبودی چی؟
انیا:، اگر من نبودم کسی اخراج نمی شد یا اگر من نبودم ....
دامیان: اگر تو نبودی من وابسته ی کی میشودم اگر تو نبودی کی منو اروم میکرد ها اگر تو نبودی بکی دق میکرد اگر تو نبودی من باید عاشق کی میشدم؟؟
انیا: 😲😲😲😲
دامیان دوتا دست هاش رو بین صورتم گذاشت و منو بوسید 🍅🍅🍅🍅🍅 بعد پنج دقیقه
دامیان : من واقعا دوست دارم ولی بقیه منو بخاطر پولم دوستم دارند ولی تو روی واقعی منو دیدی .....
بوسیدمش گفتم منم دوست دارم 🍅🍅😊😊
انیا: نمی خوای بیای بچه ها منتظرنا 😊😊
دامیان هنوز در شوک همان بوسه ی ریز بود 😲😲😲
اینم از پارت ۱۴ بخاطر شما عشقا 💖💖💖💖
اصکی❌
گزارش✅
پارت ۱۴
ویو دامیان
دیدم انیا بیدار شده و داره اشپزی میکنه
دامیان: تو باید استراحت کنی چرا اینجایی؟
انیا: ناراحتی اینجام😔😔
دامیان: نه ولی باید استراحت کنی
انیا: ولی حال من....
دامیان : گفتم برو استراحت کن😡😡
انیا:😯😯😟😭😭😭😭
ویو بکی
دیدم انیا با گریه رفت توی اتاق گفتم چی شده و همه رو توضیح داد
بکی : برو یکم با هاش حرف بزن شاید حالاش بهتر شد
دامیان: با..... با... باشه
ویودامیان
رفتم داخل و دیدم داره خودش حرف میزنه
انیا : ای کاش من وجود نداشتم اگر من نبودم رزی می تونست به دامیان نزدیک بشه اگر من نبودم .....
ویو انیا
دیدم یک نفر امد تو سرمو بالا نکردم و پاین بود داشتم گریه میکردم که دامیان با دستش صورتمو گرفت
دامیان : اگر تو نبودی چی؟
انیا:، اگر من نبودم کسی اخراج نمی شد یا اگر من نبودم ....
دامیان: اگر تو نبودی من وابسته ی کی میشودم اگر تو نبودی کی منو اروم میکرد ها اگر تو نبودی بکی دق میکرد اگر تو نبودی من باید عاشق کی میشدم؟؟
انیا: 😲😲😲😲
دامیان دوتا دست هاش رو بین صورتم گذاشت و منو بوسید 🍅🍅🍅🍅🍅 بعد پنج دقیقه
دامیان : من واقعا دوست دارم ولی بقیه منو بخاطر پولم دوستم دارند ولی تو روی واقعی منو دیدی .....
بوسیدمش گفتم منم دوست دارم 🍅🍅😊😊
انیا: نمی خوای بیای بچه ها منتظرنا 😊😊
دامیان هنوز در شوک همان بوسه ی ریز بود 😲😲😲
اینم از پارت ۱۴ بخاطر شما عشقا 💖💖💖💖
اصکی❌
گزارش✅
- ۲۲۳
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط