{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بی خبـــر از هرچه می آید بسر میخواهمت

بی خبـــر از هرچه می آید بسر میخواهمت
با خبـــر میخواهمت من، بیخبر میخواهمت
رهگـــذارا از گذار سینــــــه ام کردی عبور
هر کجـــایی میروی ای رهگــذر میخواهمت
سینه ی تنگ مـــــرا این قدر، بارانی مکن
چونکه با چشمـان تر من بیشتر میخواهمت
هی غزل گفتی که شاید از سرت بازم کنی
من که در اوج غــــزل بی بال و پر میخواهمت
بی خیال از هــــرچه میدارد خطر میخواهمت
دیدگاه ها (۴)

از هوایی که جدید ست برایت چه خبر؟پیش "او" بعدِ من از حال و ه...

میروی اما چرا لبخند یادت رفته استچای تلخ آوردی اما قند یادت...

خورشید من از پنجره تا سر بزنددل مثلِ شبِ خاطره پرپر بزنداز س...

به لهجه ی دو بیتی ام سرودمت نفس نفسبه لفظ عشق گفتمت، نه لُر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط