ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته

ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته
صد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیخته
ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاخته
برقع ز روی انداخته وز دل فغان انگیخته
تو همچو مست سرکشی افکنده در جان مفرشی
سلطان عشقت آتشی اندر جهان انگیخته
گه دام زلف انداخته گه تیغ مژگان آخته
صد حیله زین بر ساخته صد فتنه زان انگیخته
دیدگاه ها (۰)

بوی مشکی در جهان افکنده ایمشک را در لامکان افکنده ایصدهزاران...

ای عشق من آواره ی صحرای تو بـودمجز وصف خــم زلـف نــگاران نـ...

ای عشق من آواره ی صحرای تو بـودمجز وصف خــم زلـف نــگاران نـ...

Attar-050518

جانا حدیث شوقت، در داستان نگنجدرمزی ز راز عشقت، در صد بیان ن...

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیمپوشیده چه گوییم همینیم که ه...

میان ابروی او خشم‌های دیرینه‌ستگره در ابروی لیلی هلاک مجنونس...

ما رند و خراباتی و دیوانه و مستیم پوشیده چه گوییم، همینیم که...

لب خندان تو برق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نو...

لب خندان تو برق چشمان توبرده قرار از دل عاشق زارمبا من بی نو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط