{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح برفی امروز

صبح برفی امروز
خواستم برایت بنویسم:
«هوا سرد است...
دردت به جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال؟»
یادم آمد دوستم نداری دیگر.....
دیدگاه ها (۱)

برﺑﺨﺎﺭِ ﭘﻨﺠـﺮﻩ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻧﻮﺷﺘﯽ: "ﻋﺎﺷﻘـــﻢ"ﺧﻮﻥ شد ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺑﺮ...

یادَت می آید؟هر سال این موقعصبحِ اولِ وقتپیغام میدادم:عزیزِ ...

دست هایت را که گُم کردمبه دیوارها آگهی زدم :"از یابنده تقاضا...

"هرچی تو بگی،هرچی تو بخوای"جمله ی بی ادعایست کهجورِ هزاران د...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۸دو هفته بعد از تولد برفی، هوا ...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۶یک ماه دیگر گذشت.هوا سرد شده ب...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۳۴تابستان بود.سئول دو سال و نه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط