{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صبح برفی امروز

صبح برفی امروز
خواستم برایت بنویسم:
«هوا سرد است...
دردت به جانم ؛
شال گردن نمی‌خواهی امسال؟»
یادم آمد دوستم نداری دیگر.....
دیدگاه ها (۱)

برﺑﺨﺎﺭِ ﭘﻨﺠـﺮﻩ ﯾﮏ ﺷﺐ ﻧﻮﺷﺘﯽ: "ﻋﺎﺷﻘـــﻢ"ﺧﻮﻥ شد ﺍﻧﮕﺸﺘﻢ ﺑﺮ...

یادَت می آید؟هر سال این موقعصبحِ اولِ وقتپیغام میدادم:عزیزِ ...

دست هایت را که گُم کردمبه دیوارها آگهی زدم :"از یابنده تقاضا...

"هرچی تو بگی،هرچی تو بخوای"جمله ی بی ادعایست کهجورِ هزاران د...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

⁨⁨بسیار سوزناک حتما بخوانید👇🏼💔😭خون از لبان چاک چاکش پاک می ک...

سناریو بلولاک (قفل آبی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط