{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار برایت چای بریزم

بگذار برایت چای بریزم
امروز به ‌شکل غریبی خوبی

صدایت نقشی زیباست
بر جامه‌ای مغربی
و گلوبندت چون کودکی
بازی می‌کند زیر آیینه‌ها…
و جرعه‌ای آب
از لب گلدان می‌نوشد

بگذار برایت چای بیاورم،
راستی گفتم که دوستت دارم!؟
گفتم که از آمدنت چقدر خوشحالم!؟

حضورت شادی‌بخش است
مثل حضور شعر و حضور قایق‌ها
و خاطرات دور..
دیدگاه ها (۱)

پدری که پس از مرگ همسرش برای شیر دادن به فرزندش از عکس همسرش...

شهریورم تمام شد... کم کم پاییز داره از راه میرسه... اما تو د...

چه زود دیرمی شود!در باز شد... برپا !... بر جا !درس اول : باب...

چقدر زود همه چیز به آخرش میرسد، قدرشناس دقایق باشیم قبل از ر...

عاشقانه های شبنم

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

*برای «بُشری» غریبم*سال‌ها گذشت و تو بزرگ شدی؛ اما نگاه من ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط