{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان عشق جاودان

رمان عشق جاودان
پارت۵۴

ویو دازای
حق با ایومی بود من باید تلاش میکردم برای زندگی کردن اینطوری روح چویا هم خوشحال تره ولی تنهایی نمیتونم پس فکری به ذهنم رسید لب زدم
دازای:میشه با من زندگی کنی
ایومی: ایده خوبیه قبوله
دازای: هوم مرسی ، بیا بریم خونه هوا خیلی سرد شده
ایومی:همينطوره
دو ماه بعد
توی این دو ماه شوگو چند بار برای اینکه از دل ایومی دربیاره کادو و گل براش میفرستاد هع
امروز روز تعین جنسیت بچه ایومی بود
تو فکر روی کاناپه نسشته بودم که ایومی داد زد
ایومی:_دازایییییییییی
دازای: چیههعهههههههههه
ایومی:بریم دیرمون شده
باشه ای کردم
شکم ایومی بالا اومده بود اونم زیاد
توی ماشین نسشتیم که ایومی گفت
ایومی: به شوگو گفتم بیاد
دازای:میدونم نیاز نیست حس بدی بگیری اون پدر بچه هاته
هومی کرد


وارد اتاق شدیم دکتر سلامی کرد و شوگو رو دیدیم
دیدگاه ها (۲)

رمان عشق جاودان پارت ۵۵ویو شوگو ایومی رو دیدم که شکمش بالا ا...

رمان عشق جاودانپارت۵۶ دازای:جنسیت شون چیه دکتر:یه دختر یه پس...

رمان عشق جاودانپارت ۵۳آیومی دیگه ساکت شد. صبحانه رو که خوردی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط