بردارُ یه نقّاشی بَرام بِکش !
بردارُ یه نقّاشی بَرام بِکش !
مثلاً آسمونِ آبی رُ !
این اَبرای پتیاره با زِرزِرِشون کلافهم کردن !
مهتاب خانومی که تمومِ شاعرای دنیا
عُمریُ به خوشْگِلیش قسم خورده بودن ،
حالا شُده خانم رییسِ ستارهها وُ
به خفّاشا ژتون میفروشه !
یه رنگینکمون بَرام بِکش !
میخوام اَزَش بالا برمُ
اونوَرِ تمومِ این تاریکیا بیام پایین !
خوش دارم سفر کنم تو کشورِ نقّاشیا !
میخوام با چشای باز از گرونیکای پیکاسو بگذرمُ
میونِ گُلای آفتابگردونِ ونگوگ ،
تُخمه بِشکنم !
نترس ! عزیزم !
داغ بودنِ نقّاشیای دالی ،
نمیتونه منُ مثِ اون ساعتا آب کنه !
یه دشت بَرام نقّاشی کن !
یا یه کوه ، یا یه جنگل !
فقط قول بده اونجا ،
از قفسُ تفنگُ تیرکمون خبری نباشه !
میخوام نشونیِ نقّاشیتُ
به تمومِ پرندههای دنیا بِدَم !
یه اقیانوس بَرام بِکش
که آبش از بومِت سَرریز کنه وُ
تمومِ سیاهیای زمونه رُ بشوره !
یه چیزِ دُرُستُ حسابی بَرام بِکش !
مثلاً یه جادهی دراز رو به طلوعِ خورشید ،
تا دستتُ بگیرمُ
از این روزگارِ نِکبتی بِبَرَمت
مثلاً آسمونِ آبی رُ !
این اَبرای پتیاره با زِرزِرِشون کلافهم کردن !
مهتاب خانومی که تمومِ شاعرای دنیا
عُمریُ به خوشْگِلیش قسم خورده بودن ،
حالا شُده خانم رییسِ ستارهها وُ
به خفّاشا ژتون میفروشه !
یه رنگینکمون بَرام بِکش !
میخوام اَزَش بالا برمُ
اونوَرِ تمومِ این تاریکیا بیام پایین !
خوش دارم سفر کنم تو کشورِ نقّاشیا !
میخوام با چشای باز از گرونیکای پیکاسو بگذرمُ
میونِ گُلای آفتابگردونِ ونگوگ ،
تُخمه بِشکنم !
نترس ! عزیزم !
داغ بودنِ نقّاشیای دالی ،
نمیتونه منُ مثِ اون ساعتا آب کنه !
یه دشت بَرام نقّاشی کن !
یا یه کوه ، یا یه جنگل !
فقط قول بده اونجا ،
از قفسُ تفنگُ تیرکمون خبری نباشه !
میخوام نشونیِ نقّاشیتُ
به تمومِ پرندههای دنیا بِدَم !
یه اقیانوس بَرام بِکش
که آبش از بومِت سَرریز کنه وُ
تمومِ سیاهیای زمونه رُ بشوره !
یه چیزِ دُرُستُ حسابی بَرام بِکش !
مثلاً یه جادهی دراز رو به طلوعِ خورشید ،
تا دستتُ بگیرمُ
از این روزگارِ نِکبتی بِبَرَمت
- ۸۵۳
- ۰۹ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط