مه در میانه جنگل Part4
بعد از حرف زدن با سومی رفتم به سمت سالن نهار خوردی تا غذا بخرم
ویو پایان مدرسه
بعد از تموم شدن کلاسا به سمت خروجی حرکت کردم
رسید به ماشین و سوار شدم حرکت کرد
ا/ت: سلام
فلیکس: سلام روزه اول مدرسه چطور بود
ا/ت: بدکه نبود
فلیکس: اون پسره رو پیدا کردی
ا/ت: کدوم
فلیکس: خواستگار تو میگم
ا/ت:نه
فلیکس: چرا
ا/ت: چون پیدا کردن کسی که نه دیدمش نه میشناسمش چه فایده ی داره
فلیکس: باشه دیگه از مدرسه چه خبر
ا/ت: امروز یه دختره تازه وارد اومد کلاسمون اسمش کیم سومیه
فلیکس: فقط یه نفر
ا/ت: یه نفر که نه یه پسر به اسمه.... اسمه... ایش یادم نمیاد
فلیکس: اشکالی نداره ولی برسیدم باید زود اماده بشیم قراره بیان خواستگاریت
ا/ت: به چپم یه جوری هیجان زدی که انگار قراره بیان خواستگاریه تو
فلیکس: بی ذوقه
ا/ت:من رفتم
فلیکس: حیف که دسته راسته باباتم وگرنه یه جوری میزدمت که بابات تو رو نشناسه
ا/ت:حالا پیاز داغه شو زیاد نکن من رفتم بای
فلیکس: بای
از ماشین پیاده شدم و وارده عمارت شدم کله عمارت در حال تمیز شدن بود
خدمتکار: تا یه ساعته دیگه مهمونا میرسن لباستون امادست لطفا از این طرف خانم
همراه خدمتکار به سمته اتاقم حرکت کردیم وارده حموم شدم و یه دوشه 30 دقیقه گرفتم اومدم بیرون
دوره خودمو با حوله پیچوندم صدایه در اومد
خدمتکار: خانم اجازه هست بیام
ا/ت:بیا
خدمتکار: خانم ارباب گفتن که باید زیبا باشین واسه همین یه میکاپ ارتیست واستون آورده
از دسته بابام همیشه فکر میکنه که دقیقه اخر ممکنه یه اتفاقی بیفته واسه همین اینکار رو میکنه
وقتی میکاپ ارتیست اومد داخل تعجب کردم
اون اون...
ادامه پارته بعد
خوشگلا یادتو نره دنبالم کنید🤍❤️🔥
ویو پایان مدرسه
بعد از تموم شدن کلاسا به سمت خروجی حرکت کردم
رسید به ماشین و سوار شدم حرکت کرد
ا/ت: سلام
فلیکس: سلام روزه اول مدرسه چطور بود
ا/ت: بدکه نبود
فلیکس: اون پسره رو پیدا کردی
ا/ت: کدوم
فلیکس: خواستگار تو میگم
ا/ت:نه
فلیکس: چرا
ا/ت: چون پیدا کردن کسی که نه دیدمش نه میشناسمش چه فایده ی داره
فلیکس: باشه دیگه از مدرسه چه خبر
ا/ت: امروز یه دختره تازه وارد اومد کلاسمون اسمش کیم سومیه
فلیکس: فقط یه نفر
ا/ت: یه نفر که نه یه پسر به اسمه.... اسمه... ایش یادم نمیاد
فلیکس: اشکالی نداره ولی برسیدم باید زود اماده بشیم قراره بیان خواستگاریت
ا/ت: به چپم یه جوری هیجان زدی که انگار قراره بیان خواستگاریه تو
فلیکس: بی ذوقه
ا/ت:من رفتم
فلیکس: حیف که دسته راسته باباتم وگرنه یه جوری میزدمت که بابات تو رو نشناسه
ا/ت:حالا پیاز داغه شو زیاد نکن من رفتم بای
فلیکس: بای
از ماشین پیاده شدم و وارده عمارت شدم کله عمارت در حال تمیز شدن بود
خدمتکار: تا یه ساعته دیگه مهمونا میرسن لباستون امادست لطفا از این طرف خانم
همراه خدمتکار به سمته اتاقم حرکت کردیم وارده حموم شدم و یه دوشه 30 دقیقه گرفتم اومدم بیرون
دوره خودمو با حوله پیچوندم صدایه در اومد
خدمتکار: خانم اجازه هست بیام
ا/ت:بیا
خدمتکار: خانم ارباب گفتن که باید زیبا باشین واسه همین یه میکاپ ارتیست واستون آورده
از دسته بابام همیشه فکر میکنه که دقیقه اخر ممکنه یه اتفاقی بیفته واسه همین اینکار رو میکنه
وقتی میکاپ ارتیست اومد داخل تعجب کردم
اون اون...
ادامه پارته بعد
خوشگلا یادتو نره دنبالم کنید🤍❤️🔥
- ۴۸.۹k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط