توی قفس نشستن بازم دوتا قناری .یادتوافتادمو اون عکس یادگا
توی قفس نشستن بازم دوتا قناری .یادتوافتادمو اون عکس یادگاری .یادم میادمیگفتی .برای من می میری .خدارو شکرزنده ای .اما دوسم نداری .قناریا میخونن واسه دل منوتو .ازلحنشون چه پیداست قصه ی بی قراری .توقفسن ولیکن بازی کمی میترسن .ی وقتی ازراه بیاد پرنده شکاری .شکاری مثل خودت که اومدی سراغم .منونشونه رفتی باتیرکمون زاری .میگفتی ی عصرپاییز که برگا سرخو زردن .میریم کناردریا میریم قایق سواری .اماچقدرگذشته ازاون روزای زاری .سختته دیگه انگاراسم منوبیار .قرارآخرمون .ی عصرپاییزی بود .مونده هنوزروی پنج اون ساعت دیوا ری .هی چی بگم .
- ۵.۰k
- ۲۴ مهر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط