هزاران شب گذشتُ

هزاران شب گذشتُ
جانِ شیرینم نیامد باز
هزاران شب گذشتُ
درد دیرینم نشد درمان
هزاران شب گذشتُ
اشک فرهادم، نیامدبند
هزاران ساعتم رفتُ
منْ بیچاره اندر پیچ هرکوچه
گذشتم لیک شیرین جان نیکو رو
به سان ابر پاییزان نیامدباز
هزاران شب
هزاران صبح
هزاران ساعت بد یمن
گذشتُ عشق دیرینم نیامدباز
هزاران روز و شب رفتُ
من سرگشته و حیران
چو باغی بی ثمر،بی برگ
چو خاکی بی علف ،بی رنگ
همه،عمر گرانم رفت
همه،زور و توانم رفت
همه عمر و همه جان و همه گنج
برفت از کف ولیکن
جان شیرینم نیامد باز
نیامدباز و
من افسرده حال و دل غمین و دیده پرآب
هنوزم غرق در
رویای نیکو روی
نیکو خوی
نیکو منظرم هستم
دیدگاه ها (۱)

شعر کلاغ و عقاب دکترپرویز ناتل خانلری (از شاهکارهای شعر- معا...

زیر نور بریده ی مهتابروی خاک خرابه ای تاریکخواب رفته سه ساله...

,,تقدیم به همه پدران زحمتکش,,وای.....صدوای....اختربختمپدرم آ...

شاهد سنقری

به نام خدا (ارزش ده بار خوندنم داره) با سلامی دیگر به همه ...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس و حال در سرم سودای جامی بی زوال پرسه ا...

نیمه شب آواره و بی حس وحالدر سرم سودای جامی بی زوالپرسه ای آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط