{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‬یه روز تو دانشگاه برای خوردن غذا رفتم سلف دانشگاه...مستق

‬یه روز تو دانشگاه برای خوردن غذا رفتم سلف دانشگاه...مستقیم رفتم سر میزه اساتید ..شروع کردم به غذا خوردن..استاد عصبانی شد وبهم گفت تا حالا دیدی گاو و پرنده با هم غذا بخورن؟!گفتم باشه من پرواز میکنم.. میرم یه جای دیگه غذا میخورم...استاد عصبانی شد..تصمیم گرفت بعد جلسه امتحان دهنمو سرویس کنه...موقع تموم شدن جلسه امتحان..استاد دید راهی برای رد کردنم نداره..گفت ازت یه سوال میپرسم اگه منطقی جوابمو بدی بهت نمره میدم..قبول کردم..بهم گفت دوتا کیسه هست..یکیش پره پوله...یکیشم ..شعورو عقل...کدومو انتخاب میکنی؟گفتم..کیسه پراز پول رو..استاد گفت ولی من کیسه شعوروعقل رو انتخاب میکردم..گفتم..ادم اون چیزی رو که نداره انتخاب میکنه!استاد که خونش به جوش اومده بود..زیر برگه نوشت..گاو..منم بهش توجهی نکردم.رفتم..ولی بعد چن دقیقه...برگشتم بهش گفتم ..استاد..اسمتونو نوشتین ..ولی امضا نکردین.!البته شما ازاین کارا نکنین هاا‪
دیدگاه ها (۴)

بنويس

عجب پدر سگى بوده

کدوم

استادان تنبک

رومان عشق پنهانی (پارت5)

شاهزاده دوست داشتنی من

رمان هکر کوچولوی من پارت اول

روباه کوچولوی من پارت هشت 😉꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق @ویو...

رومان عشق مافیا پارت 27 ترو خدا یہ لایک کنی جایہ دوری نمیرہ ...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

رومان عشق مافیا پارت 33از زبان ا/تگفت : تو الان بری نمیتونی ...

رمان هکر کوچولوی من پارت دوم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط