قصه این است

قصه این است
روبروی هزار آیینه هم که بایستم
تصویر تو را می بینم.
ترجیع بند دلم شده ای نازنین!
می روم و می آیم و از تو می نویسم
گرچه فاصله ی بین ما اندک نیست
و دست دلم به تو نمی رسد
هر بار که ماه را ببینم آرام می شوم
دلخوش به اینکه آسمان ما یکی است


#ماندانا_پیرزاده
دیدگاه ها (۴)

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

پروانه جان

اتاقی که وجود نداشت(part6)صبح روز بعد، ا/ت دوباره به اتاق سو...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑦_بخش دوم_اگر می‌توانستم از دها...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋𝟞: زیر آسمان سئولساعت نزدیک هشت شب بود.ا/ت ط...

**پارت ۹**چند روز از اون حمله‌ی خونین و وحشتناک گذشت. عمارت ...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت: 30 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخرِ بعدازظهر با ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط