{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سال ها رفت و گل از پیرهنت می ریزد

سال ها رفت و گل از پیرهنت می ریزد
باغی از شعـر و غـزل از بدنت می ریزد

آن زمـانی کــه بلغــزد بـه تنت پیـرهنت
سیـب پُـر وسـوسه از باغ تنت می ریزد

تـو همان چشمــه ی آبی کـه در آبادی ما
شـربت ناب تمشک از دهــنت می ریــزد

باد می رقصد و از هر طرف ِ شانه ی تو
موجی از زلـف شکن در شکنت می ریزد

مِثل گلهای شکوفا شده در جنگل خیس
شبـنـم از دامــن سبـز ِ چمنـت می ریـزد

وا بکـن باغ لبـت را کــه بـه هنگام بیان
ریزه ی نقل و نبات از سخنت می ریزد

آنقَدَر دلهــره دارم کــه بــه مـانند حباب
خشت خشتِ دلم از در زدنت می ریـزد

شُر شُر ِ شعـر تـر از عشق تو بانو عسلم
حس و حالی ست که باآمدنت می ریزد


علی قیصری
دیدگاه ها (۰)

«تـو» همان چشمه ی آبیکـه در آبـادی مـا...شـربت نـاب تمشـکاز ...

«تـو» همان چشمه ی آبیکـه در آبـادی مـا ...شـربت نـاب تمشـکاز...

تـــــو ایستـــــاده ای امّـــــا تـوان دم زدنت نیستخموشی ...

عاشقانه

چـــه وقت گــــل کند آیا شکوفه های تنتچه قدر مانده که دستم ر...

✅مجموعه اشعار نخستین کنگره ملی شعر سپهبد شهید حاج قاسم سلیما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط