رمان انتقام خونین 🩸❣️

رمان انتقام خونین 🩸❣️
part:45

#سحر
امیر ما باید چیکار کنیم اونا اسلحه گرفتن و ارسلان و دیانا هم فرار کردن
امیر روز:من خودمم دارم روانی میشم که دیانا ارسلان رو دوست داره
سحر:اگر ما حتی هر کدوم از یاراشون رو بکشیم ممکنه پلیس بفهمه یا اصن اردیا یا ما قهر کنن
امیر روز:خب میگی چیکار کنیم
سحر:فقط تعقیبشون کن و به من بسپارش
امیر روز:باشه...ممد برو اونارو تعقیب کن یعنی دیانا رو

چند ساعت بعد 🧭
ممد:اونا شب می‌خوان برن پارتی
سحر:خببببب امیر تو هیچ کاری نکن فقط بسپارش به من اوکی؟
امیر روز:باشه

#ارسلان
ساعت ۹ شب بود با بچه ها هم فکری کردیم که کجا بریم بچه ها گفتن بریم یه رستوران شیک که اونجا غذا بخوریم
متین:خب بعد از اینجا کجا بریم؟
رضا:بریم پارتی؟
امیر انکا:نه بابا پارتی چیه اصن
ارسلان:حالا بخوریم بعد تصمیم بگیریم کجا بریم...حالا رامین کو
امیر انکا:گفتم که اون کلا خوابه
ارسلان:😂😂

#دیانا
بچه ها الان میریم پارتی؟
ژاتیس:اره بریم
پانیذ:چی چیو بریک لباس نداریم
نیکا:بچه ها یه روز می‌خوایم حال کنیم بیاید بریم خونه. پسرا هم که خونه نیستن بیاید باز ترین لباسامون رو ببوشیم
دیانا:اره بابا یه روز می خوایم حال کنیم
آتوسا:خب زود باش برو خونه

حمایتتتتتتت
توی پارت بعدی لباس های دخترا رو میذارم
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

چند شب به صورت عادی گذشت...اون روز پیش مامان بابای جیمین بود...

THE DARK SHADOWS

#پارت_4من (با لبخند کمرنگ): «دیگه دیر نمی‌کنی؟»کوک خندید و م...

Cruel Love پارت ۹$:می‌خوایم بریم سفر یه هفته ای &:یعنی تو تو...

تکپارتیموضوع:(وقتی بچه رو میزارید خونه دوستت و خودتون میرید ...

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۷ویو راوی بعد از...

پارت پنج

پارت 4 رمان 💘عشق مدرسه ای 💘هیونجین با تعجب گفت: هیونجین: ات ...

⟭𝑓𝑟𝑜𝑚 𝑓𝑟𝑖𝑒𝑛𝑑𝑠ℎ𝑖𝑝 𝑡𝑜𝑜 𝑙𝑜𝑣𝑒 ⟬𝑃𝑎𝑟𝑡 22...........گارسون=بله بفرم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط