{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم یه عروسک داشتم عاشقش بودم...

بچه که بودم یه عروسک داشتم عاشقش بودم...
یه روز تو خیابون عروسکم از دستم افتاد و یه دختر بچه ی دیگه اونو برداشت بوسش کرد و بهش گفت مامانت مواظب تو نبود؟ چرا تو رو انداخت زمین؟ من خواستم عروسکمو ازش بگیرم ولی اون بهم ندادش مامانامون وقتی این صحنه رو دیدن تصمیم گرفتن بقیه راهو با هم باشیم تا شاید اون دختر عروسکمو بر گردونه ۱ساعت تو خیابون گشتیم ولی اون دختر عروسکمو بر نگردوند
آخرش مادر اون دختر گفت میشه پول این عروسکو بگیرید و عروسک به دختر من بدین مامان منم منو بوسید و گفت نه خانم دختر من عروسکشو هدیه داد به دختر شما
ولی اونا هیچوقت نفهمیدن من به عروسکم وابسته بودم و دوسش داشتم
من فقط یه لحظه حواسم نبود و عروسکم از دستم افتاد و بجای خودم یکی دیگه بلندش کرد
مراقب عروسکاتون باشید:)
دیدگاه ها (۲)

من بچه بودم حدود چهار پنج سالم بود اون موقع خواهرم داشت به د...

فیک استاد کیم پارت سه+پس کاری ندارین خدا نگه دار داشتم میرفت...

کپشن مهمههه🐥🎀عروسک من😈🔞پارت نوزدهم "فرشته"موهای موج دارمو شا...

پارت ۳۱: فروپاشیِ کامل (تسلیم)اون‌جین داشت اون گوشه، با یه د...

خب خب بریم سناریو از کوکو جان زمان بونتن عکس دومی ات عکس سوم...

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

عمارت مافیا ✨️🍷قسمت ⁵ساعت ¹⁰ صبح دیدگاه جونگکوک:از خواب بلند...

وای بزارید براتون یه خاطره تعریف کنم😂آقا تو دوران مدرسه (پار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط