درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی که نیست

درخیالم بوسه می گیرم , ز لبهایی که نیست

هی تجسم میکنم, ان نقش زیبایی که نیست

تا فراسوی افق , تا ساحل عشق و امید

میدهم امشب دلم را دست رویایی که

نیست

دل ب امواج , خروشان نگاهت می زنم

با تو هرشب میروم همراه دریایی که نیست

پا ب کویت می گذارم تا ب گیرم دل ز تو

پر ز عشقت میکنم دل را ز لیلایی که نیست

همچو مجنون میشوم افسانه ی هر عاشقی

درپی عشقت گذارم پاب هرجایی که نیست

منتظر تا لحظه ی دیدار رویت سر رسد

تا رسدان لحظه ی صبروشکیبایی که نیست

مست و شیدا می شوم از یک نگاه عاشقت

غیر تو هرگز ندارم ,دل ب فردایی که

نیست.

#F
دیدگاه ها (۱)

به دو چشمی که مرا کرده گرفتار قسمو نگاهی که به عشقت شده بیما...

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

مارا پس از این خزان بهاری دگر است..

جاده بی راهه

کیستی که من جز او نمی بینم و نمیابمدریای کدام پشت پنجره ای؟ک...

پارت ۶۳

عکسم باهوش مصنوعی.ملکه خوب ها

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟚_بخش دوم_کنار درختی می‌ایستم.ناگهان موجود کوچک سیاهی...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۴خشمش فروکش کرد و ل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط