{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اجازه میدهی آرزویت کنم؟

اجازه میدهی آرزویت کنم؟
من از خیر در آغوش گرفتنت گذشتم،
بگذار دلخوش رویاهایم باشم
بگذار همه بگویند بیچاره دیوانه شده!
من کاری با این حرفا ندارم فقط میخواهم صبح ها زودتر از تو بیدار شوم...
موهایت را شانه کنم...
دکمه های پیراهنت را ببندم،
دستم را روی صورتت بکشم...
وای دستم را روی صورتت بکشم...
یعنی تا این حد اجازه دارم
در رویاهایم نزدیکت شوم؟
من اصلا از او توقع محبت هم ندارم
میدونی دوست داشتن تو نیاز من است
مثل نیاز ماهی به آب...
من بدون دوست داشتنت می میرم..
در این خشکی مطلق...
اصلا من برای شعرهایم
به تو نیاز دارم
باید هر موقع که کم می آورم
لب هایت را زیر و رو کنم...
شعرهای زیادی است لابه لای
صورتی شیرینش...
چشم هایت، چشم هایت که اصلا
زندگی است، نباید شعرش کرد
باید کشید و از دور نگاه کرد
مست شد...
حالا اجازه دارم آرزویت کنم!؟**
دیدگاه ها (۱)

بودن من ...بی مخاطب است !!!اما نوشته هایم...همه براے تنهاییه...

‌تــــوتکرار نمیشویاین مــــــنم که دلبسته تر میشمنفسم شاید ...

‌ از شدت عشق تو، دیوانه شدن زیباست آواره شدن با تو،بی خانه ...

عشق یعنی تو باشی و من دیوونه وار دوست داشته باشم...

لایو یونبین

*-دیگه با چه زبونی بگم که میپرستمت؟ جلوت زانو بزنم؟ دعات کنم...

آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟پارت 100(ویو نیلسو)نگاهمو بهش داد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط