❣ یک روز مجنون از روی سجاده شخصی

❣ یک روز مجنون از روی سجاده شخصی
گذشت.
شخص نمازش را شکست و گفت :
مردک در حال راز و نیاز با خدا بودم چرا این رشته را بریدی؟
مجنون لبخندی زد و گفت:
عاشق بنده ای بودم و تو را ندیدم
چگونه تو عاشق خدایی و مرا دیدی!?❣
دیدگاه ها (۱۲۲)

کپشنننن مهمهههه گودی گودی🎀🤣عروسک من😈🔞پارت بیست و هشتویکتور ب...

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

قسمت ۷

🥀💚 **عنوان: «آخرین خداحافظی؛ وقتی ایزوکو میدوریا به میدان نب...

چند پارتی پارت ۱صدایِ خش‌خشِ برگ‌های پاییزی زیر پاهام، تنها ...

HATE TO LOVE¹⁹(ویو:رز)_:اما نگران نباش.من هم برای تلافی...می...

پشت مرز های مارالیا قسمت 4از زبان اجین لوسین لباسش را پوشید،...

part 2بعد اینکه پزشک دارو ها رو تجویز کرد.. با تشکر از اتاقش...

My lovely neighbor part : ۷۰

Fifteen

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط