otagh baghli
otagh baghli
part 15
پارت 🎁
که یهو جونگکوک روشو سمت من برگردوند و گفت : .....
کوک : اتاقمو نشون میدی؟
ا/ت : البته !!
دنبالم بیا ....
کوک : .....
آروم به سمت طبقه ی بالا حرکت کردم و اونم به دنبالم راه افتاد .......
همینجور که داشتم میرفتم بالا و پشتم بهش بود سنگینی نگاهش رو میتونستم حس کنم ....
اوفففف امیدوارم اتفاق چند ساعت پیش و تو پیش نکشه .....
که یهو دیدم گفت :
کوک : فکر نمیکردم دختری رو که چند ساعت پیش میخواستم با ماشین زیرش کنم خواهر ناتنیم باشه ( پوزخند )
یعنیییی اصننن عالییییییی
همین چند ثانیه پیش ارزو کردم اون موضوع کی/ری رو پیش نکشه اد همین موقع گفتش .....
یعنی اصن عالییییییی
زندگی بینظیزه بینظیرررر
رومو کردم سمتش که دیدم با اون پوزخند فاک/یش بهم زل زده .....
بیشور همون موقع هم همینقدر بیتربیت بود ....
نفسی از روی حرص کشیدم و گفتم ....
ا/ت : منم فکر نمیکردم اون پسره بیشور و بی تربیتی که بلد نبود رانندگی کنه و درست جلوشو نگاه کنه برادر ناتنیم باشه .....
در کسری از ثانیه حالت صورتش از پوزخند و ریلکس بودن به قرمز بودن هجوم آورد البته که اصلا واسم مهم نبود
فرصت حرف زدن بهش ندادم و ادامه دادم .....
ا/ت : همیشه دوست داشتم برادر داشته باشم ولی الان کاملا منصرف شدم ...
دوست داشتم یه برادر با ادب و با شعور و با فرهنگ داشته باشم که بلده چجوری با مردم مخصوصا با خانوما حرف بزنه و رفتار کنه و الان متاسفانه دقیقا برعکس اون خواسته ی من شده .....
اینارو با آرامش و ریلکس بودن کامل می گفتم و اون با عصبانیت بهم زل زده بود ....
نبض پیشونی و گردنش محکم میزد و صورتش شده بود گوجه ....
و اینا نشونه های عصبانیتش بود
البته که به تخ/م چپم هم نبود
( بدبخت با این حرفات قبر خودتو کندی بیچارهه )
که یهو .....
نیم ساعت دیگه امتحان ریاضی دارم گوشیم هم ۴ درصده ولی با این وجود بازم واستون پارت گذاشتم عشقولی های مننن
یه پارت هدیه ی دیگه مونده و الان متاسفانه هم امتحان دارم و هم گوشیم شارژ ندارع پس تا آخر شب اون یکی پارت هم میزارم
شرط ها هم هنوز نرسیده بود ولی گذاشتم پس لطفا شرط این پارت هارو زود برسونید
بوش بهتون 💋🥰
خب شرط ها
۹۰ لایک
۵۵ کامنت
و ۳۰ بازنشر
البته یه پارت دیگه شب میزارم و این شرط سه تا پارت ها هستش
part 15
پارت 🎁
که یهو جونگکوک روشو سمت من برگردوند و گفت : .....
کوک : اتاقمو نشون میدی؟
ا/ت : البته !!
دنبالم بیا ....
کوک : .....
آروم به سمت طبقه ی بالا حرکت کردم و اونم به دنبالم راه افتاد .......
همینجور که داشتم میرفتم بالا و پشتم بهش بود سنگینی نگاهش رو میتونستم حس کنم ....
اوفففف امیدوارم اتفاق چند ساعت پیش و تو پیش نکشه .....
که یهو دیدم گفت :
کوک : فکر نمیکردم دختری رو که چند ساعت پیش میخواستم با ماشین زیرش کنم خواهر ناتنیم باشه ( پوزخند )
یعنیییی اصننن عالییییییی
همین چند ثانیه پیش ارزو کردم اون موضوع کی/ری رو پیش نکشه اد همین موقع گفتش .....
یعنی اصن عالییییییی
زندگی بینظیزه بینظیرررر
رومو کردم سمتش که دیدم با اون پوزخند فاک/یش بهم زل زده .....
بیشور همون موقع هم همینقدر بیتربیت بود ....
نفسی از روی حرص کشیدم و گفتم ....
ا/ت : منم فکر نمیکردم اون پسره بیشور و بی تربیتی که بلد نبود رانندگی کنه و درست جلوشو نگاه کنه برادر ناتنیم باشه .....
در کسری از ثانیه حالت صورتش از پوزخند و ریلکس بودن به قرمز بودن هجوم آورد البته که اصلا واسم مهم نبود
فرصت حرف زدن بهش ندادم و ادامه دادم .....
ا/ت : همیشه دوست داشتم برادر داشته باشم ولی الان کاملا منصرف شدم ...
دوست داشتم یه برادر با ادب و با شعور و با فرهنگ داشته باشم که بلده چجوری با مردم مخصوصا با خانوما حرف بزنه و رفتار کنه و الان متاسفانه دقیقا برعکس اون خواسته ی من شده .....
اینارو با آرامش و ریلکس بودن کامل می گفتم و اون با عصبانیت بهم زل زده بود ....
نبض پیشونی و گردنش محکم میزد و صورتش شده بود گوجه ....
و اینا نشونه های عصبانیتش بود
البته که به تخ/م چپم هم نبود
( بدبخت با این حرفات قبر خودتو کندی بیچارهه )
که یهو .....
نیم ساعت دیگه امتحان ریاضی دارم گوشیم هم ۴ درصده ولی با این وجود بازم واستون پارت گذاشتم عشقولی های مننن
یه پارت هدیه ی دیگه مونده و الان متاسفانه هم امتحان دارم و هم گوشیم شارژ ندارع پس تا آخر شب اون یکی پارت هم میزارم
شرط ها هم هنوز نرسیده بود ولی گذاشتم پس لطفا شرط این پارت هارو زود برسونید
بوش بهتون 💋🥰
خب شرط ها
۹۰ لایک
۵۵ کامنت
و ۳۰ بازنشر
البته یه پارت دیگه شب میزارم و این شرط سه تا پارت ها هستش
- ۳.۶k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط