سناریو:
سناریو:
وقتی میخواستن برای استراحت برن پارک ولی بارون میاد(مکنه لاین)
مینجه:
باران آرام و پیوسته شروع شد.
نه ناگهانی بود، نه انقدر خشن.
مینجه سرش را بالا گرفت.
چند قطره روی پلکش نشستو اروم زمزمه کرد:
-میدونی… بارون همیشه منو آروم میکنه.
چترش را باز نکرد.
فقط کنار ا/ت ایستاد و ارام انگشتانش را میان انگشتان او قفل کرد
-بعضی لحظهها… لازم نیست فرار کنیم.
صدای باران، بوی خاک خیس، فاصلهی کم میانشان
لحظهای شد که انگار زمان ایستاده..
کیجو:
وقتی باران شروع شد، ا/ت شانههایش را جمع کرد.
کیجو بلافاصله جلو آمد و کتش را درآورد و روی شانههای او انداخت.
-بیا بپوشش.
+خودت چی پس؟
کیجو خیلی کوتاه جواب داد:
-من تحملش میکنم.نگران نباش.
دستش برای یک لحظه روی شانهی ا/ت ماند.
گرم، مطمئن.
بعد آرام اضافه کرد:
-نمیذارم مریض شی.
نگاهش چیزی بیشتر از یک جملهی ساده میگفت
+اما خودت مریض میشی
-من قویم
کمی بعد صورت کیجو برای عطسه جمع شد.
ا/ت خندید
+اره.. معلومه
دونگهیون:
چند روزی برای این استراحت برنامه ریزی کرده بودند و بلخره بعد از مدت ها توانستند باهم به بیرون بروند. اما بعد از یک ربع، باران شروع به باریدن کرد. دونگهیون به شانس بدشان فقط میخندید.
-خب… اینم از استراحتمون.
هودیاش را کشید جلو و نزدیکتر ایستاد تا ا/ت زیرش جا بگیرد.
-میخوای بدویم یا همینجا خیس بشیم؟
ا/ت خندید.
+بدو بریم وگرنه بعدا سرماخوردگی پدرمونو درمیاره!
هر دو قهقهه ای زدند و شروع کردند به دویدن میان باران.
خندههایشان با صدای باران قاطی شد.
و شاید همین بیبرنامگی، بهترین بخش روز بود
#سناریو#فیکشن#تک پارتی#چند_پارتی#کیپاپ#کیک_فلیپ#کههون#آمارو#دونگهوا#جووانگ#مینجه#کیجو#دونگهیون#استری_کیدز#بنگ_چان#لینو#چانگبین#هیونجین#جیسونگ#فلیکس#سونگمین#جونگین
وقتی میخواستن برای استراحت برن پارک ولی بارون میاد(مکنه لاین)
مینجه:
باران آرام و پیوسته شروع شد.
نه ناگهانی بود، نه انقدر خشن.
مینجه سرش را بالا گرفت.
چند قطره روی پلکش نشستو اروم زمزمه کرد:
-میدونی… بارون همیشه منو آروم میکنه.
چترش را باز نکرد.
فقط کنار ا/ت ایستاد و ارام انگشتانش را میان انگشتان او قفل کرد
-بعضی لحظهها… لازم نیست فرار کنیم.
صدای باران، بوی خاک خیس، فاصلهی کم میانشان
لحظهای شد که انگار زمان ایستاده..
کیجو:
وقتی باران شروع شد، ا/ت شانههایش را جمع کرد.
کیجو بلافاصله جلو آمد و کتش را درآورد و روی شانههای او انداخت.
-بیا بپوشش.
+خودت چی پس؟
کیجو خیلی کوتاه جواب داد:
-من تحملش میکنم.نگران نباش.
دستش برای یک لحظه روی شانهی ا/ت ماند.
گرم، مطمئن.
بعد آرام اضافه کرد:
-نمیذارم مریض شی.
نگاهش چیزی بیشتر از یک جملهی ساده میگفت
+اما خودت مریض میشی
-من قویم
کمی بعد صورت کیجو برای عطسه جمع شد.
ا/ت خندید
+اره.. معلومه
دونگهیون:
چند روزی برای این استراحت برنامه ریزی کرده بودند و بلخره بعد از مدت ها توانستند باهم به بیرون بروند. اما بعد از یک ربع، باران شروع به باریدن کرد. دونگهیون به شانس بدشان فقط میخندید.
-خب… اینم از استراحتمون.
هودیاش را کشید جلو و نزدیکتر ایستاد تا ا/ت زیرش جا بگیرد.
-میخوای بدویم یا همینجا خیس بشیم؟
ا/ت خندید.
+بدو بریم وگرنه بعدا سرماخوردگی پدرمونو درمیاره!
هر دو قهقهه ای زدند و شروع کردند به دویدن میان باران.
خندههایشان با صدای باران قاطی شد.
و شاید همین بیبرنامگی، بهترین بخش روز بود
#سناریو#فیکشن#تک پارتی#چند_پارتی#کیپاپ#کیک_فلیپ#کههون#آمارو#دونگهوا#جووانگ#مینجه#کیجو#دونگهیون#استری_کیدز#بنگ_چان#لینو#چانگبین#هیونجین#جیسونگ#فلیکس#سونگمین#جونگین
- ۵۰
- ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط