{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبی مست و خراب می گذشتم ز ویرانه ای

شبی مست و خراب می گذشتم ز ویرانه ای
ناگهان چشم مستم خیره شد بر خانه ای
پدری از سوز سرما میزند دندان به لب
مادری نالان و گریان منتظر،دختری تن میفروشد از برای لقمه ای
درهمان حالت مستی قسم خوردم که هرگز
چشم ندوزم به دختری که تن میفروشد بهر نان خانه ای.............
دیدگاه ها (۱)

پارت: 12 (بخش6) ساعت ١٢:٢٠ بامداد زاویه دید: زین**ماشینم را...

شبی مست می گذشتم من از ویرانه ای، ناگهان چشم مستم خیره شد بر...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای...

شب رفتم اندر ویرانه ای از کاروشبی مست رفتم اندر ویرانه ای نا...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه ای ...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه ایناگهان چشمم بیافتاد اندر خانه این...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ایناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ای...

شبی مست رفتم اندر ویرانه‌ای<ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه‌ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط