پ۱۲ف۲ مراسم خواستگاری خونه یکی از دوستای خاله راضیه بود ب
پ۱۲ف۲ مراسم خواستگاری خونه یکی از دوستای خاله راضیه بود بعد نیم ساعت رسیدیم بابای نازی هم خودشو رسونده بود گل و شرینی دست مهرداد دادیم بابا زنگ خونه رو زد در و باز کردن بعد کلی سلام و احوال پرسی مهرداد شیرینی رو داد دست خاله و منتظر بود نازی بیاد ک اومدم گلو داد دست نازی میلاد داشت زیر لب قربون صدقه بقیه میرفت _الهی قربون داداش و زن داداشم بشم چقد بهم میان با دست زدم توی بازوش و آروم در گوشش گفتم+الهی این اتفاقو واس تو هم بیوفته و من قربون صدقه ات برم رفتیم داخل نشستیم روی مبل قرمز و طلایی سلطنتی منو میلاد و سحر کنار هم مهرداد و مامان و بابا کنار هم بابا شروع کرد حرف زدن _ستین جان پشت گوشی گفته بودن ک واس امر خیر خدمت میرسیم برا نازنین جانتون اگ شما و دخترتون قبول کنید نازنین خانم نازنین جان ما هم بشن بعد نیم ساعت مهرداد و نازی رفتن توی اتاق صحبت کنن و من و میلاد ورور و بزرگ ها هم داشتن درمورد خواستگاری و این حرفا حرف میزدن ک بعد ی ساعت نازی اومد بیرون مهرداد نگاهش ب زمین بود دوتا دستشم توی هم قفل کرده بود و لبخند میزد +مبارکه؟!یا زوده نازی گفت _مبارکه همه کل و دست زدن و دهنشون رو شیرین کردن و حرف مهریه و زمان عقد هم زدن و برگشتیم خونه مث...افتادیم مردیم تا صبح
- ۹.۰k
- ۱۰ خرداد ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط