راستش را بخواهی
راستش را بخواهی
آدم بانمکی بود ، ساعتهایی که کنارش میگذشت خوب بود
اما آدم درستی نبود ، اهل دوست داشتن و پایبندی نبود ؛ بود که باشد ، وقتش بگذرد ! متوجهی؟
من هم انتظاری نداشتم ، باهم خوش بودیم
رفت و تمام شد و اهمیتی هم نداشت
بعد از اون باز هم کسانی به زندگی ام آمدند ، کسانی که حتی برعکس او میگفتند خیلی عاشقند و این حرف ها ..
اما هیچکدام را قبول نداشتم !
- چرا ؟
چون وقتی با هم بیرون بودیم و بعد خداحافظی میکردیم که برویم سمت کار خودمان ، اونها میرفتند که میرفتند ،
اما اون چند قدم دور که میشد برمیگشت دوباره نگاهم میکرد !
آدم بانمکی بود ، ساعتهایی که کنارش میگذشت خوب بود
اما آدم درستی نبود ، اهل دوست داشتن و پایبندی نبود ؛ بود که باشد ، وقتش بگذرد ! متوجهی؟
من هم انتظاری نداشتم ، باهم خوش بودیم
رفت و تمام شد و اهمیتی هم نداشت
بعد از اون باز هم کسانی به زندگی ام آمدند ، کسانی که حتی برعکس او میگفتند خیلی عاشقند و این حرف ها ..
اما هیچکدام را قبول نداشتم !
- چرا ؟
چون وقتی با هم بیرون بودیم و بعد خداحافظی میکردیم که برویم سمت کار خودمان ، اونها میرفتند که میرفتند ،
اما اون چند قدم دور که میشد برمیگشت دوباره نگاهم میکرد !
- ۳۰۵
- ۰۳ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط