دخترک زیبا با پسرک مار باز
دخترک زیبا با پسرک مار باز✨🐍
پارت 3️⃣
از زبان: نویسنده✍️
میتسوری: (از خجالت زیاد هیچی نگفت و مدام در حال سرخ شدن بود.)
اوبانای: (با لکنت از خجالت زیاد) ش-ش-شرمنده...فقط به کسی نگو اینو بهت گفتم..😳
(میتسوری و اوبانای بعد چند دقیقه ، برگشتن عمارت ، و یه جوری رفتار کردند که انگار چیزی نشده..)
(ایگورو رف پیش پسرا/مردای عمارت)
سانمی: (با قدم های سنگین سمت اوبانای هجوم اورد) کدوم گوری بودی؟؟؟ معلومه چه غلطی میکردیییی؟؟؟
اوبانای: کار داشتم..(دست به سینه میشه و اخم میکنه)
سانمی: پس کار داشتی؟... چه کاری مهم تر از گفتن قبل از رفتهههه؟؟
تانجیرو: (بین سانمی و اوبانای وایساد) بس کنید! چیز خاصی نشده که! شاید ایگورو سان کار خیلی مهم داشته یادش رفته ب ما بگه!
گیومی: (با صدای آروم) حق با تانجیرو جوان است..
سانمی: هوففف...باشه! ولی بعدا حسابتو میرم و از حلقت میکشم بیرون و میفهمم چه غلطی میکردی!(بعد رف)
مویچیرو: (کل مدت در حال تماشا کردن بود) عجب..🫥
(از اون طرف داستان:)
(میتسوری هم پیش شینوبو و نزوکو و کانائو بود تو عمارت پروانه)
میتسوری: باورتون میشه ایگورو سان بهم گف مث گل زیبامممم؟!؟!🥹💖✨
شینوبو: جدیییییی؟؟؟؟🫢
کانائو: (سکوت میکنه و گوش میده)
نزوکو: هوم هوم!!(معنی: واقعا؟؟)
میتسوری: ارهحهحرخژهنیکا🥹🥹🥹🥹
ادامه دارد...😂💖
نویسنده✍️: وایییی دلم برای رمان نوشتن تنگ شده بود😂💖 از دست این میتسوری🤣🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگید🫠 کامنت رو خالی نزارید!😃💔
پارت 3️⃣
از زبان: نویسنده✍️
میتسوری: (از خجالت زیاد هیچی نگفت و مدام در حال سرخ شدن بود.)
اوبانای: (با لکنت از خجالت زیاد) ش-ش-شرمنده...فقط به کسی نگو اینو بهت گفتم..😳
(میتسوری و اوبانای بعد چند دقیقه ، برگشتن عمارت ، و یه جوری رفتار کردند که انگار چیزی نشده..)
(ایگورو رف پیش پسرا/مردای عمارت)
سانمی: (با قدم های سنگین سمت اوبانای هجوم اورد) کدوم گوری بودی؟؟؟ معلومه چه غلطی میکردیییی؟؟؟
اوبانای: کار داشتم..(دست به سینه میشه و اخم میکنه)
سانمی: پس کار داشتی؟... چه کاری مهم تر از گفتن قبل از رفتهههه؟؟
تانجیرو: (بین سانمی و اوبانای وایساد) بس کنید! چیز خاصی نشده که! شاید ایگورو سان کار خیلی مهم داشته یادش رفته ب ما بگه!
گیومی: (با صدای آروم) حق با تانجیرو جوان است..
سانمی: هوففف...باشه! ولی بعدا حسابتو میرم و از حلقت میکشم بیرون و میفهمم چه غلطی میکردی!(بعد رف)
مویچیرو: (کل مدت در حال تماشا کردن بود) عجب..🫥
(از اون طرف داستان:)
(میتسوری هم پیش شینوبو و نزوکو و کانائو بود تو عمارت پروانه)
میتسوری: باورتون میشه ایگورو سان بهم گف مث گل زیبامممم؟!؟!🥹💖✨
شینوبو: جدیییییی؟؟؟؟🫢
کانائو: (سکوت میکنه و گوش میده)
نزوکو: هوم هوم!!(معنی: واقعا؟؟)
میتسوری: ارهحهحرخژهنیکا🥹🥹🥹🥹
ادامه دارد...😂💖
نویسنده✍️: وایییی دلم برای رمان نوشتن تنگ شده بود😂💖 از دست این میتسوری🤣🎀 نظرتون؟🤓 تو کامنت بگید🫠 کامنت رو خالی نزارید!😃💔
- ۲.۴k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط