این شعر نو را خودم برای مرتضی پاشایی سرودم همش هم واقعیت

این شعر نو را خودم برای مرتضی پاشایی سرودم همش هم واقعیت یعنی اتفاقات را شعر کردم و حرف دلمه لطفا تا اخر بخونید و نظر بدین نظرتون خیلی واسم مهمه


روزهای بی تو

هر شب مینشینم لب بوم اه میکشم ارام و بی صدا
اشک میریزم نم نم چو باران تر میشود چشم هایم چو شبنم
نگاهی بی رمغ به این سو و ان سو نمیجویم تو را چرا؟
روحت اینجاست در حوالی من جسمت چرا نیست در کنارمن؟
این چه حال عجیبی است در دلم؟چواتشی زبانه میکشد در قلبم
اشک میریزم تند تا خاموش شود اما نه انگار این نیست دوای درد من
دوای درد من در کنار تو بودن است با تو از خدای عشق سخن گفتن است
همه امیدم شده ارزوی دیدنت دیدن تو دیدنی که غیر ممکن است
انگار به یغما میبرند دیدنت را کسانی که نمیخواهند ببینند با تو بودنم را
چندی پیش در جلوی جمع ناگهان از دلتنگی به گریه افتادم
همه دیدند اشکهای مرا چیزی نگفتند چون میدانستند دلیلش را
با ان چشم های پرنیرنگ نگاهم میکردند ازارم میداد این نگاههای بی احساس
احساسی مصنوعی پشت یک لبخند دستی که نوازشم مکرد بدتر از هزار ضربه شلاق
تشکر کردم و دویدم لب بوم دوباره شروع شد ان حس و حال غم
سال تحویلی دوسال میشود حس میکنم تو نیستی در کنار من
هوایی که تو در ان نفس نمیکشی اکسیژن ندارد برای من
دیدگاه ها (۷)

دخیها روزمون مبارک هوراااااا جیغ

تو خیابون با تلفن حرف میـزدم یه آقاهه از بغلم داشت رد میشد.....

ههههههههههههعععععععععیییی ماه عسل هم تموم شددلم برای خود برن...

.همان طــور که دردم به خودم مربوط است،شیطنت های دلم هم به خو...

ازمایشگاه سرد

3:Amityville Horror Houseخانه ترسناک امیتویلایستادم. صدای خش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط