بارانی ام ...دلگیر تر از ابر بارانی
بارانی ام ...دلگیر تر از ابر بارانی
بار سفر یعنی کنار من نمی مانی ...
امشب به چشمم آسمان ها سخت می بارند
امشب نوشتم رفتنت آغاز ویرانی ...
تعبیر تلخی دارد این کابوس دل کندن
یعنی از امشب شاعری در کافه زندانی ...
"ها" می کند دستان سردش را به ناچاری
یلدای شب هایش پر از سوز زمستانی ...
در چشم شاعر ها همیشه آسمان ابری است
هر گاه دیدی شاعری پوشیده بارانی ...
اشکی نمی ریزد ولی از بغض لبریز است ،
اشکی نمی ریزد ولی این بغض پنهانی ...
مردی که سر تا سر پر است از اشک و شب گریه
مردی که بغضش عاقبت کنج خیابانی ...
تبدیل هق هق می شود دیگر غروری نیست
آرام می میرد ولی مغرور می مانی ...
دلتنگی ام سر ریز کرد از چشم هایم ریخت
اما نمی بینی ، نمی فهمی ، نمی دانی ...
"محمد محمودآبادی"
بار سفر یعنی کنار من نمی مانی ...
امشب به چشمم آسمان ها سخت می بارند
امشب نوشتم رفتنت آغاز ویرانی ...
تعبیر تلخی دارد این کابوس دل کندن
یعنی از امشب شاعری در کافه زندانی ...
"ها" می کند دستان سردش را به ناچاری
یلدای شب هایش پر از سوز زمستانی ...
در چشم شاعر ها همیشه آسمان ابری است
هر گاه دیدی شاعری پوشیده بارانی ...
اشکی نمی ریزد ولی از بغض لبریز است ،
اشکی نمی ریزد ولی این بغض پنهانی ...
مردی که سر تا سر پر است از اشک و شب گریه
مردی که بغضش عاقبت کنج خیابانی ...
تبدیل هق هق می شود دیگر غروری نیست
آرام می میرد ولی مغرور می مانی ...
دلتنگی ام سر ریز کرد از چشم هایم ریخت
اما نمی بینی ، نمی فهمی ، نمی دانی ...
"محمد محمودآبادی"
- ۲.۱k
- ۱۸ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط