{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"... وقتی که دیگر نبود، من به بودن‌اش نیازمند شدم، وقتی ک

"... وقتی که دیگر نبود، من به بودن‌اش نیازمند شدم، وقتی که دیگر رفت، من به انتظار آمدن‌اش نشستم، وقتی که دیگر نمی‌توانست مرا دوست بدارد، من او را دوست داشتم، وقتی او تمام کرد، من شروع کردم، وقتی او تمام شد، من آغاز شدم، و چه سخت است تنها متولد شدن، مثل تنها زندگی کردن است، مثل تنها مردن است..."
دیدگاه ها (۴)

ادعای بی تفاوتی سخت است! آن هم نسبت به کسی که زیباترین حس دن...

روزگارسردیست ! من وتنهایی هایم؛جاده ای مُرده ازنبودقدمهایت !...

از من نرنــــــــــج…نه مغــــــرورم نه بی احســـــاس…فقط خس...

وقتی خودم را به‌قدر کافی دوست داشتم، شروع کردم به ترک کردن چ...

زندگی نه تو سی‌سالگی شروع میشه و‌نه تو چهل‌#زندگی از اون لحظ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط