{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۵

پارت ۵

آبنبات با طمع لبات

زنگ زدم به تهیونگ تا بیاد بعد از ۸ مین در به صدا دراومد


ا/ت: من میرم درو باز کنم

کوک : باشه

ویو ا/ت

رفتم و درو باز کردم که خرسی رو دیدم پریدم تو بغلش

ا/ت: خرسی جونم

تهیونگ: سلام موش کوچولو چطوری؟

ا/ت: خوبم

تهیونگ : آماده شو بریم شهربازی

ا/ت: باشه

کوک: ا/تتتت کی بود؟

ا/ت: خرسی اومده

کوک: بیاین تووووو

ا/ت: باشه

درو بستیم و اومدیم تو منم بدو بدو رفتم توی اتاق تا حاضر بشم

دوباره اون اتفاق لعنتی دستم شروع کرد لرزیدن چقدر باید اینو تحمل کنم سریع کوک و صدا زدم

ا/ت: شیر موز *بغض

کوک: بله پرنسس چی ش.......دوباره؟

ا/ت: اوهوم

کوک: بیا بشین آروم باش چرا دوباره چی اذیتت میکنه؟ چیشده پرنسس هوم؟

بعد شیر موز منو توی آغوشش برد یکم آروم شدم و بعدش کوک هم رفت قرص هامو خوردم و حاضر شدم

راستش من کمی دست چپم بعضی موقع میلرزه و قابل کنترل نیست و خیلی نمیتونم باهاش کاری کنم از وقتی مامان و بابام مردن این اتفاق افتاده بچه های کلاس قبلیم به خاطر همین منو مسخره میکردن منم مجبور بودم خودمو قوی نشون بدم از اینکه همش به بقیه لبخند بزنم کاره سختیه ولی جلوی شیر موز و خرسی راحتم هروقت حالم خوب نباشه اون دوتا پیشم هستم ولی این آقا دزده کیه رو نمیدونم ولی آدم خندون شیطونیه چند روز دیگه میشه تولد ۱۵ سالگیم



کوک:پرنسسسس حاضری؟

ا/ت: آره حاضرم

تهیونگ : بدو بیا

ا/ت: اومدم

سریع اومدم پایین چکمه هامو پوشیدم

کوک: پرنسس میدونی که فردا مدرست شروع میشه هوم؟

ا/ت: میدونم

کوک: پس این آخرین شهربازی هست

ا/ت: نهههههههه

کوک: باید درساتو بخونی بدو بریم

ا/ت: بریممم
دیدگاه ها (۱۴)

پارت ۶آبنبات با طمع لباترفتیم توی ماشین ا/ت: آقا دزده اسمت چ...

mahiya_m_eدنبال بشه لطفاااا خواهش میکنم

پارت ۴آبنبات با طمع لباتنگاهی به اون مرده کردم خیلی آشنا بود...

پارت ۳آبنبات با طمع لباتکه ا/ت تا منو دید بلند شد و با سرعت ...

وقتی عضو هشتم BTS

Part 14

عشق مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط