#پری
#پری
#part17
- از اتاق رفتم بیرون و چراغ رو خاموش کردم
رفتم داخل اتاقم
و داشتم نقشه میکشیدم که چه شکلی
که سوجون رو شکست بدم(دشمن یونگی)
(ساعت چهار صبح)
- دیگه رفتم خوابیدم که ات آمد
+ میشه پیشت بخواب خواب بد دیدم
- بیا کوچولو بعد خوابیدیم
(۹صبح)
+ از خواب بیدار شدم رفتم حموم لباسام هامو عوض کردم بعد رفتم دنبال یونگی که نبودش
رفتم یک چیزی خوردم و نشستم فیلم نگاه کردم سرگرم فیلم بودم که خدمتکار آمد و بهم خوراکی داد
کم کم داشتم نگران میشدم که نکنه بلایی سر یونگی آمده باشه چون قرار بود امروز ازدواج کنیم
داشتم با خودم صحبت میکردم و دلداریم میدادم که نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۰ شب بود
که نامه ای دیدم رفتم بازش کردم
(داخل نامه)
- ات من رفتم برای درگیری با سوجون مراقب خودتت باش
+ که یهو یکی از نگهبان ها ٱمد
نگهبان: خانم جانگ ارباب یونگی دزدیده شدن
+ چی!
میدونید الان کجاست
نگهبان: بله
+ سریع آدرسو گرفتم رفتم لباس هامو عوض کردم
سوار اسبم شدم و به سرعت رفتم محل که یونگی بود
#part17
- از اتاق رفتم بیرون و چراغ رو خاموش کردم
رفتم داخل اتاقم
و داشتم نقشه میکشیدم که چه شکلی
که سوجون رو شکست بدم(دشمن یونگی)
(ساعت چهار صبح)
- دیگه رفتم خوابیدم که ات آمد
+ میشه پیشت بخواب خواب بد دیدم
- بیا کوچولو بعد خوابیدیم
(۹صبح)
+ از خواب بیدار شدم رفتم حموم لباسام هامو عوض کردم بعد رفتم دنبال یونگی که نبودش
رفتم یک چیزی خوردم و نشستم فیلم نگاه کردم سرگرم فیلم بودم که خدمتکار آمد و بهم خوراکی داد
کم کم داشتم نگران میشدم که نکنه بلایی سر یونگی آمده باشه چون قرار بود امروز ازدواج کنیم
داشتم با خودم صحبت میکردم و دلداریم میدادم که نگاهی به ساعت کردم ساعت ۱۰ شب بود
که نامه ای دیدم رفتم بازش کردم
(داخل نامه)
- ات من رفتم برای درگیری با سوجون مراقب خودتت باش
+ که یهو یکی از نگهبان ها ٱمد
نگهبان: خانم جانگ ارباب یونگی دزدیده شدن
+ چی!
میدونید الان کجاست
نگهبان: بله
+ سریع آدرسو گرفتم رفتم لباس هامو عوض کردم
سوار اسبم شدم و به سرعت رفتم محل که یونگی بود
- ۱۲۲
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط