{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»
« پارت : ۱ »
الان دو سال شده بود که سوکجین دنبال یه شغل خوب میگشت .
اما داخل همین روز به یه کافه رفت که اونجا شروع به کار کنه .
امروز صبح با کلی خوشحالی بلند شد .
حاظر شد و از خونه بیرون رفت .
وقتی رسید به کافه نفس عمیقی کشید و وارد شد .
به طرف میز پیشخوان رفت .
مردی قد بلند با لبخند چال گونه ای بهش نگاه کرد .
سوکجین : آم سلام من اومد اینجا برای کار ( لبخند )
مرد : سلام خوشبختم من کیم نامجون هستم رئیس کافه ( لبخند )
سوکجین : اوه خوشبختم آقای کیم منم کیم سوکجین هستم ( لبخند )
نامجون : خب گفتی اومدی برای کار ؟ ( لبخند )
سوکجین : بله اومدم برای کار ، میخواستم اگه اجازه میدین تا من اینجا کار کنم ( لبخند )
نامجون : حتما فقط قبلش لطفا فرم کاری رو پر کنید ( لبخند )
بعد از حرفش فرم رو گذاشت روی میز پیشخوان .
سوکجین خودکار کنار فرم رو برداشت و به همه سوال های فرم جواب داد .
وقتی که سوکجین به فرم نگاه میکرد و داشت اونارو انجام میداد ، نامجون خیر بهش بود .
خودش دلیلش رو نمیدونست چرا داره بهش انقدر خیره نگاه می‌کنه .
وقتی سوکجین فرم رو پر کرد سرش رو بالا آورد و به نامجون نگاه کرد .
نامجون سریع نگاه خیره‌اش رو برداشت .
سوکجین : آقای کیم فرم رو پر کردم ، میتونم از این به بعد اینجا کار کنم ؟ ( لبخند ، خوشحال )
نامجون : بله میتونی ( لبخند )
« دو ماه بعد » (اصلا گشاد نیستم😒😂)
دو ماه شده بود که جین داخل کافه‌ی نامجون یعنی کافه‌ی عشق کار می‌کنه .
در بین این چند روز ، یک هفته بعد از شروع کارش داخل کافه یک نفر هرروز به کافه میاد .
فقط به جین نگاه می‌کنه و وقتی نزدیک به ساعت تعطیلی میشه می‌ره .
جین براش سوال بود که اون کی هست .
می خواست بدونه اون کیه که هرروز میاد اینجا .
اما یچیز دیگه هم هست ، نامجون هم اخلاقش با سوکجین خیلی خوبه .
جین با خودش یه بار گفت :
« حتما بخاطر اینکه فقط مدیر کافه هست اخلاقش با همه‌ی کارکنان مهربان رفتار می‌کنه »
اما غافل از اینکه مدیر کافه‌ی ما دلش رو به سوکجین باخته ولی خودش خبر نداره .

یه روز مثل همیشه سوکجین به کافه اومد .
ایندفعه میخواست از اون پسر بپرسه چرا همیشه میاد کافه یا چرا فقط به اون نگاه می‌کنه .
ولی میترسید با پرسیدن این سوال مشکلی پیش بیاد .
اما سوکجین باید جواب سوالش رو می‌گرفت .
جین بخاطر فهمیدن جوابش تصمیم گرفت امروز از اون پسر بپرسه .
وقتی وارد کافه شد به طرف اتاق تعویض لباس رفت و لباسش رو عوض کرد .

بیرون اومد و به سمت آپن که روی اون وسایل قهوه و نسکافه بود رفت .
چند تا از وسایل های کثیف رو برداشت و به سمت ظرفشویی رفت .
شروع به شستن کرد .
صدای باز شدن درِ کافه رو شنید ، برگشت و نگاه کرد .
همون پسر بود .
روی صندلیِ گوشه ترین میز کافه نشست .
دوباره به سوکجین خیره شد .
سوکجین خجالت کشید و سرش برگردوند که به کارش ادامه بده .
نامجون اونا رو دید و حسادت عجیبی داخل بدنش رخ داد .
ترکیبی از عصبانیت و عشق ، اما خودش دلیلش رو نمیدونست .
طرف سوکجین رفت .
نامجون : سوکجین کارت که تموم شد به سوهو زنگ بزن که بیاد ، این چند روز اصلا نیومده ( لبخند )
( داخل کافه‌ی عشق کلاً چهار نفر به غیر از نامجون کار میکنن سوهو ، سوجین ، مین جو ، بوم سوک )
سوکجین : باشه بعد از اینکه طرف ها رو شستم میرم ( لبخند )
نامجون رفت .
بوم سوک که درحال درست کردن قهوه بود ، اومد کنار جین ایستاد .
بوم‌سوک : هیونگ تو برو به سوهو زنگ بزن من ظرف ها رو می‌شورم ( لبخند ) ....
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
« امیدوارم خوشتون بیاد و حمایت کنید » 🍀🌸💫
« خیلی شرمنده که دیر شد » 🙂‍↕️🫶🏻💜
دیدگاه ها (۲)

« بفرمایید عسلا تمام تلاشم رو کردم تا گذاشتمش » 🥲💔

عسل خانوم فالو بشه لطفا 🎀@kim_aysou

فیک جدید⋆ کافه‌ی سکوت ⋆به انگلیسی : 𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸شخصیت های...

نام : « کافه‌ی سکوت » به انگلیسی : 𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸شخصیت های ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط