Part
Part 3
#یکقهرمانشروریایکشرورقهرمان
فکر کنم باید اینجا میبودش. زنگ چندم بود؟ ......جهنم و ضرر زنگ اول رو به یاد قهرمان شماره یک آلمایت.
دینگ دینگ
واییییی...... اگه خونه ی یکی دیگه باشه چی؟ اگه یه شرور باشه چی ؟چه غلتی کردم دفترمو جا گذاشتم! توی همین فکر ها بودم که در باز میشه.
؟ : بیا تو رییس منتظرته میدوریا ایزوکو
دکو : بله
یه عالمه پیچ و خم و تونل رد میکنیم تا برسیم به رییس.
؟: پس اومد؟
؟: بله رییس
؟: میتونی بری
؟: چشم قربان
؟: خیلی خب میدوریا میتونی مثل یه پسر خوب بشینی.
دکو: بله چ...چیساکی......سا.....ساما
میرم و روی یه صندلی فلزی که برای آزمایش ها استفاده می شه میشینم . همین طور که به لپتاپ خودش ور میره حواسش به منم هست .
چیساکی: حدود یک ماهی میشه ندیدمت مگه نه؟
دکو: بله
چیساکی: از روز اولی که دیدمت بدنت و کوسه هایی که با اطلاعات دزدیده شده برات کپی کردن ، پیشرفت چشمگیری داشته . خیلی جالبه
دکو: چیساکی - ساما؟
چیساکی: چیه؟
دکو: می...تونم.....اری چان و مامانم رو ببینم.
وقتی این حرف رو میزنم .از روی صندلی بلند میشه و کنارم وایمیسه . دستشو روی سرم میزاره جوری که لرزه به تنم میافته
چیساکی: اری چان مشکلی نداره ولی مادرت نه میدونی که اگه دست از پا خطا کنیم چه اتفاقی می افته مگه نه ایزوکو-کون؟
دکو: ب...بله
کاش میتونستم اری چان و مادرم رو از دست توی نکبت نجات بدم . کاش ......کاش اون روز باتو ملاقات نداشتم!
این پارت چجوره؟ برای پارت بعد لایک و کامنت فراموش نشه!🤗😜
#یکقهرمانشروریایکشرورقهرمان
فکر کنم باید اینجا میبودش. زنگ چندم بود؟ ......جهنم و ضرر زنگ اول رو به یاد قهرمان شماره یک آلمایت.
دینگ دینگ
واییییی...... اگه خونه ی یکی دیگه باشه چی؟ اگه یه شرور باشه چی ؟چه غلتی کردم دفترمو جا گذاشتم! توی همین فکر ها بودم که در باز میشه.
؟ : بیا تو رییس منتظرته میدوریا ایزوکو
دکو : بله
یه عالمه پیچ و خم و تونل رد میکنیم تا برسیم به رییس.
؟: پس اومد؟
؟: بله رییس
؟: میتونی بری
؟: چشم قربان
؟: خیلی خب میدوریا میتونی مثل یه پسر خوب بشینی.
دکو: بله چ...چیساکی......سا.....ساما
میرم و روی یه صندلی فلزی که برای آزمایش ها استفاده می شه میشینم . همین طور که به لپتاپ خودش ور میره حواسش به منم هست .
چیساکی: حدود یک ماهی میشه ندیدمت مگه نه؟
دکو: بله
چیساکی: از روز اولی که دیدمت بدنت و کوسه هایی که با اطلاعات دزدیده شده برات کپی کردن ، پیشرفت چشمگیری داشته . خیلی جالبه
دکو: چیساکی - ساما؟
چیساکی: چیه؟
دکو: می...تونم.....اری چان و مامانم رو ببینم.
وقتی این حرف رو میزنم .از روی صندلی بلند میشه و کنارم وایمیسه . دستشو روی سرم میزاره جوری که لرزه به تنم میافته
چیساکی: اری چان مشکلی نداره ولی مادرت نه میدونی که اگه دست از پا خطا کنیم چه اتفاقی می افته مگه نه ایزوکو-کون؟
دکو: ب...بله
کاش میتونستم اری چان و مادرم رو از دست توی نکبت نجات بدم . کاش ......کاش اون روز باتو ملاقات نداشتم!
این پارت چجوره؟ برای پارت بعد لایک و کامنت فراموش نشه!🤗😜
- ۴.۳k
- ۲۲ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط