از خودم بی خبرم بس که نداری خبر از من

از خودم بی خبرم بس که نداری خبر از من
دل بُریدن که هنر نیست، بیا دل ببَر از من

تو اگر رودی و من رود، چرا دور بمانیم؟
دلِ دلتنگ شدن از تو و پای سفر از من

من که هِی هرچه سر راه تو بی تاب نشستم
نَه گذر دادی ام از خویش و نَه کردی گذر از من

سرِ دریا شدنم نیست، جگرخون تر از آنم
که به جایی برسد این همه خونِ جگر از من

شعر اگر حاصلِ یک عمر جدایی ست، چه بهتر
که تو برگردی و یک بیت نمانَد اثر از من! 😔 😔 😔 😔 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💕 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💝 💌 💌 💌 💌 💌 💌 💌
دیدگاه ها (۱)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

از خودم بی خبرم بس که نداری خبر از مندل بُریدن که هنر نیست، ...

از خودم بی خبرم بس که نداری خبر از مندل بُریدن که هنر نیست، ...

از خودم بی خبرم بس که نداری خبر از مندل بُریدن که هنر نیست، ...

.#فــرقی نــداره .. 💖 کـه کی چی #میگه .. 💕 تــو ..💙 همــونــ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

خبرت هست که از خویش خبر نیست مراگذری کن که ز غم راهگذر نیست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط