{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت
شاخه خشک دلم لرزید و تن جانی گرفت

از طنین خنده ات گلهای احساسم شکفت
برق چشمت آتشی شد خرمنم آنی گرفت

زردی پاییز رخسارم به گلگونی نشست
طفل بیمار دلم خندید و درمانی گرفت

تا تو برگردی غباری آسمان را تیره کرد
آمدی خورشید من غمبار پایانی گرفت

در نبودت بلبلان خاموش و گل پژمرده شد
آمدی یاس کنار پنجره جانی گرفت

ای گل گلدان من عطر وجودت ماندگار
از هوای بودنت این خانه سامانی گرفت .
دیدگاه ها (۲)

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفت شاخه خشک دلم لرزید و تن ج...

آمدی از شوق تو امشب چه بارانی گرفتشاخه خشک دلم لرزید و تن جا...

سلام بر زن، آرام بنویسیدش،با دل،با لب،با گرمایی که از جان می...

🌹❤️🌹

#یا_مهدی_صاحب_الزمان#یا_اباصالح_المهدی_ادرکنی#فرج_تنها_راه_ن...

لنگیااا چقدر ناشکری 😵‍💫😠😡حالا بازم برید شکایت کنید از آل یاس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط