#نفرتی_عاشقانه
#نفرتی_عاشقانه
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟏
تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت روبه روش زانو زد و از چونش گرفت و ل.باشو رو ل.بای نرم و باریک پسر کوبید.
جونگکوک مات و مبهوت به چشمای بسته شده ی مرد خیره شد.
تهیونگ بعد از زدن بو.سه ی اخر رو اون دو یاقوت ازش جدا شد.
تهیونگ:خیلی خوشمزست، ببین کوک من الان میرم بقیه رو بگیرم توهم جوری رفتار کن که من نیومدم اینجا باشه( اروم)
جونگکوک:ولی این تقلب حساب میشه.( اروم)
تهیونگ:اشکال نداره( لبخند)
جونگکوک سری تکون داد که تهیونگ پاشد رفت.
اینبار یونگی باید چشم میزاشت.
موقعیت مکانی بچه ها:(جین نامجون و جیمین پشت پرده)( جونگکوک تهیونگ پشت کاناپه)( هوسوک:پشت گلدون)
یونگی:اومدم.
یونگی اول از همه رفت پشت پرده و کسایی که پشت پرده بود با دیدن یونگ جیغی زدند و شروع کردن به فرار کردن.
یونگی افتاد دنبال اون سه و سرعتشو تند تر کرد و تو یک حرکت دستشو دور کمر جیمین بیچاره حلقه کرد و با صدای بم نفس زنان گفت.
یونگی:کجا فرار میکنی جوجه کوچولو.( اروم)
جیمین دستشو گزاشت روی دستای یونگی و فشار ارومی بهش وارد کرد.
جیمین:و.ولم کن.
یونگی:میترسی( اروم)
جیمین:اب میخام گلوم خشک شده.
یونگی دستاشو شل کرد و روبه جیمین گفت.
یونگی:تو بشین من برات اب میارم.
جیمین:ممنونم.
همه نشسته بودن دور هم که هوسوک به حرف اومد.
هوسوک:وای بازیه خوبی بود ولی نفسم در اومد.
جیمین:عادیه هیونگ خیلی وقته هممون اینطور بازی نکردیم.
تهیونگ:ولی خوب بود.
جیمین:بیاین جرعت حقیقت بازی کنیم.
جین:بیبیه جدیدم راست میگه.
جیمین:بیبیه جدیدت؟
جین:بیب به جز تو کی میتونه بیبیم باشه( نگاه شیطون)
جیمین:با منی (تعجب)
جین:اره بیب.
جیمین:نامجون هیونگ میبینی جینو.( خنده)
جین:مگه من شوخی دارم بیبی.
جیمین:جون بابا ددی رو برم.
نامجون:جیمین فرزندم این جین که هست این شوخی رو با همه میکنه.
جونگکوک:هیونگ راست میگه جین به منم میگه بیبی.
همه خنده ای کردن که جین با یک خنده ی ننه بزرگی گفت.
جین:الهی همه ی بیبی هام قربون ددی شون بشن، مخصوصا تهیونگ.
تهیونگ:جون تهیونگ فدات نشه ددی( ل.بشو گزید)
جین:خوب تو نقشت فرو رفتی هاا(خنده)
هوسوک:خسته شدم اههه بیاین بازی رو شروع کنیم دیگه.
یونگی:حق گفتی.
جونگکوک:باشه باشه سکوت، خب تهیونگی بطری رو بچرخون.
تهیونگ:هرچی شما امر کنید.
بطری رو چرخوند که بین جین و تهیونگ افتاد.
جین:خب بیب زر بزن.
تهیونگ:جرعت یا حقیقت.
جین:با شجاعت جرعت.
تهیونگ:واو، خب همینجا جلوی همه برو نامجون هیونگ رو به روش خودت بوس کن.
جین:هه اینکه کاری نداره.
جین با خنده رفت به سمت نامجون و همونطور که همیشه جوری که دوست داشت، یقهی نامجون رو تو دستاش گرفت و ل.باشو وحشیانه کوبوند روی ل.بای نام، وحشیانه مک میزد و بعد از چند مک وحشی ازش جدا شد.
نامجون:وحشیه خودمی.
جین:جین قربونت بشه.
جونگکوک:ای چندشا بس کنید.
تهیونگ:ددی جین، چقدر تو بو.سه وحشی.
جین:همینش هاته بیب.
یونگی:بس کنید، خب بچرخون ته.
تهیونگ سری تکون و بطری رو چرخوند که به جیمین و جونگکوک افتاد.
جونگکوک:بپرس جیمین.
جیمین:جرعت یا حقیقت.
جونگکوک:امم حقیقت.
جیمین:خب تا حالا به برگشت به بوسان فکر کردی.
جونگکوک کمی فکر کرد و بعد دستشو گزاشت رو دست تهیونگ که داشت با نگاهش میخوردتش و بعد نگاهشو به جیمین داد و با لبخند گفت.
جونگکوک:نه نمیخام برگردم بوسان، چون اینجا کسایی رو پیدا کردم که واقعا دوسشون دارم.
جیمین:اووو منم جزوی از اونام.
جونگکوک:معلومه احمق پس چی فکر کردی.
جیمین خنده ای کرد که بطری دوباره چرخید و به طرف هوسوک و جین افتاد.
هوسوک:جرعت یا حقیقت.
جین:جرعت.
جونگکوک:واو چیشده که جین هیونگ همش جرعت میگه.
جین:بیب هیونگ شجاعه.
هوسوک:خواهیم دید، خب پاشو برو یکی بزن پس کله ی نامجون.
جین:گناه داره اقاییم.
هوسوک:الهی، ولی شجاعتت کجا رفت جین( خنده)
جین:باشه.
جین پاشد و رفت روبه روی نامجون.
جین:متاسفم ددی جون.( مظلوم)
یکی محکم زد پس کله ش و تند رفت همونجا رو بو.سید.
هوسوک:واقعا زدیش( متعجب خنده )
جین:ببخشید جونی.( چند بار دیگه هم سرشو بو.سید.)
نامجون:اشکال نداره.
جونگکوک:ته بچرخون.
تهیونگ چرخوند که اینبار به جونگکوک و جیمین افتاد.
جونگکوک:جرعت یا حقیقت
جیمین:جرعت
جونگکوک:واوو، خب بیار گوشتو.
تهیونگ:یااا حساب نیست باید بلند بگی.
جونگکوک:عزیزم اروم باش بهت میگم.
جیمین:خب بلند بگو.
جونگکوک:نه نه نمیشه.
جیمین از جاش بلند شد و رفت سمت کوک و کمی خم شد و با شنیدن حرف کوک چشماش به گشاد ترین حد ممکن رسید و متعجب گیج گفت
شرط برای پارت بعد
کامنت ۴۰
لایک ۴۰
بازنشر۱۸.
𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟕𝟏
تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت روبه روش زانو زد و از چونش گرفت و ل.باشو رو ل.بای نرم و باریک پسر کوبید.
جونگکوک مات و مبهوت به چشمای بسته شده ی مرد خیره شد.
تهیونگ بعد از زدن بو.سه ی اخر رو اون دو یاقوت ازش جدا شد.
تهیونگ:خیلی خوشمزست، ببین کوک من الان میرم بقیه رو بگیرم توهم جوری رفتار کن که من نیومدم اینجا باشه( اروم)
جونگکوک:ولی این تقلب حساب میشه.( اروم)
تهیونگ:اشکال نداره( لبخند)
جونگکوک سری تکون داد که تهیونگ پاشد رفت.
اینبار یونگی باید چشم میزاشت.
موقعیت مکانی بچه ها:(جین نامجون و جیمین پشت پرده)( جونگکوک تهیونگ پشت کاناپه)( هوسوک:پشت گلدون)
یونگی:اومدم.
یونگی اول از همه رفت پشت پرده و کسایی که پشت پرده بود با دیدن یونگ جیغی زدند و شروع کردن به فرار کردن.
یونگی افتاد دنبال اون سه و سرعتشو تند تر کرد و تو یک حرکت دستشو دور کمر جیمین بیچاره حلقه کرد و با صدای بم نفس زنان گفت.
یونگی:کجا فرار میکنی جوجه کوچولو.( اروم)
جیمین دستشو گزاشت روی دستای یونگی و فشار ارومی بهش وارد کرد.
جیمین:و.ولم کن.
یونگی:میترسی( اروم)
جیمین:اب میخام گلوم خشک شده.
یونگی دستاشو شل کرد و روبه جیمین گفت.
یونگی:تو بشین من برات اب میارم.
جیمین:ممنونم.
همه نشسته بودن دور هم که هوسوک به حرف اومد.
هوسوک:وای بازیه خوبی بود ولی نفسم در اومد.
جیمین:عادیه هیونگ خیلی وقته هممون اینطور بازی نکردیم.
تهیونگ:ولی خوب بود.
جیمین:بیاین جرعت حقیقت بازی کنیم.
جین:بیبیه جدیدم راست میگه.
جیمین:بیبیه جدیدت؟
جین:بیب به جز تو کی میتونه بیبیم باشه( نگاه شیطون)
جیمین:با منی (تعجب)
جین:اره بیب.
جیمین:نامجون هیونگ میبینی جینو.( خنده)
جین:مگه من شوخی دارم بیبی.
جیمین:جون بابا ددی رو برم.
نامجون:جیمین فرزندم این جین که هست این شوخی رو با همه میکنه.
جونگکوک:هیونگ راست میگه جین به منم میگه بیبی.
همه خنده ای کردن که جین با یک خنده ی ننه بزرگی گفت.
جین:الهی همه ی بیبی هام قربون ددی شون بشن، مخصوصا تهیونگ.
تهیونگ:جون تهیونگ فدات نشه ددی( ل.بشو گزید)
جین:خوب تو نقشت فرو رفتی هاا(خنده)
هوسوک:خسته شدم اههه بیاین بازی رو شروع کنیم دیگه.
یونگی:حق گفتی.
جونگکوک:باشه باشه سکوت، خب تهیونگی بطری رو بچرخون.
تهیونگ:هرچی شما امر کنید.
بطری رو چرخوند که بین جین و تهیونگ افتاد.
جین:خب بیب زر بزن.
تهیونگ:جرعت یا حقیقت.
جین:با شجاعت جرعت.
تهیونگ:واو، خب همینجا جلوی همه برو نامجون هیونگ رو به روش خودت بوس کن.
جین:هه اینکه کاری نداره.
جین با خنده رفت به سمت نامجون و همونطور که همیشه جوری که دوست داشت، یقهی نامجون رو تو دستاش گرفت و ل.باشو وحشیانه کوبوند روی ل.بای نام، وحشیانه مک میزد و بعد از چند مک وحشی ازش جدا شد.
نامجون:وحشیه خودمی.
جین:جین قربونت بشه.
جونگکوک:ای چندشا بس کنید.
تهیونگ:ددی جین، چقدر تو بو.سه وحشی.
جین:همینش هاته بیب.
یونگی:بس کنید، خب بچرخون ته.
تهیونگ سری تکون و بطری رو چرخوند که به جیمین و جونگکوک افتاد.
جونگکوک:بپرس جیمین.
جیمین:جرعت یا حقیقت.
جونگکوک:امم حقیقت.
جیمین:خب تا حالا به برگشت به بوسان فکر کردی.
جونگکوک کمی فکر کرد و بعد دستشو گزاشت رو دست تهیونگ که داشت با نگاهش میخوردتش و بعد نگاهشو به جیمین داد و با لبخند گفت.
جونگکوک:نه نمیخام برگردم بوسان، چون اینجا کسایی رو پیدا کردم که واقعا دوسشون دارم.
جیمین:اووو منم جزوی از اونام.
جونگکوک:معلومه احمق پس چی فکر کردی.
جیمین خنده ای کرد که بطری دوباره چرخید و به طرف هوسوک و جین افتاد.
هوسوک:جرعت یا حقیقت.
جین:جرعت.
جونگکوک:واو چیشده که جین هیونگ همش جرعت میگه.
جین:بیب هیونگ شجاعه.
هوسوک:خواهیم دید، خب پاشو برو یکی بزن پس کله ی نامجون.
جین:گناه داره اقاییم.
هوسوک:الهی، ولی شجاعتت کجا رفت جین( خنده)
جین:باشه.
جین پاشد و رفت روبه روی نامجون.
جین:متاسفم ددی جون.( مظلوم)
یکی محکم زد پس کله ش و تند رفت همونجا رو بو.سید.
هوسوک:واقعا زدیش( متعجب خنده )
جین:ببخشید جونی.( چند بار دیگه هم سرشو بو.سید.)
نامجون:اشکال نداره.
جونگکوک:ته بچرخون.
تهیونگ چرخوند که اینبار به جونگکوک و جیمین افتاد.
جونگکوک:جرعت یا حقیقت
جیمین:جرعت
جونگکوک:واوو، خب بیار گوشتو.
تهیونگ:یااا حساب نیست باید بلند بگی.
جونگکوک:عزیزم اروم باش بهت میگم.
جیمین:خب بلند بگو.
جونگکوک:نه نه نمیشه.
جیمین از جاش بلند شد و رفت سمت کوک و کمی خم شد و با شنیدن حرف کوک چشماش به گشاد ترین حد ممکن رسید و متعجب گیج گفت
شرط برای پارت بعد
کامنت ۴۰
لایک ۴۰
بازنشر۱۸.
- ۳.۷k
- ۲۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط