{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شعر از عصبانیترین و عاشقترین شاعر دنیا

شعر از عصبانی‌ترین و عاشق‌ترین شاعر دنیا :

تو غلط میکنی این گونه دل از ما ببری
سر خود آینه را غرق تماشا ببری
مرده شور من عاشق که تو را میخواهم!
گور بابای دلی را که به اغوا ببری...
چه کسی داد اجازه ك کنی مجنونم ؟
به چه حقی مثلا شهرت ليلا ببری ؟
به من اصلا چه ك مهتابی و موی تو بلند؟
چه کسی گفته مرا تا شب یلدا ببری؟
بخورد توی سرم پیک سلامت بادت،
آه از دست شرابی که تو بالا ببری!
کبک کوهی خرامان، سر جایت بتمرگ...
هی نخواه این‌همه صیاد به صحرا ببری
آخرین بار تو باشد که میایی در خواب
بعد از این پلک نبندم که به رویا ببری!
لعنتی ، عمر مگر از سر راه آوردم ؟
که همه وعده ی امروز به فردا ببری ؟
این غزل مال تو ، وردار و از اینجا گم شو
به درک با خودت آن را نبری یا ببری...
دیدگاه ها (۰)

تو راه باغ با دوستان 😁🤩با رفقا دوتا ماشین شدیم زدیم به جاده ...

این چند روز با رفقا عشق کردیم 😅🤩جای خیلیا خالی بود 🥲

این شعر و همه بخونید دوبارم بخونید:⌝‌چرخ گردون چه بخندد چه ن...

حق با فریدون فرخزاد است:ﻧﻪ ﻣﺮﮒ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺗﺮﺳﻨﺎﮎ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺁ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط