《 ازدواج نافرجام 》

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 121 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩


جونگکوک درحالی که پشتش ایستاده بود سرش رو پایین انداخت و با صدای که می‌لرزید گفت : بین ما چیزی نیست..یعنی تو هیچ حسی بهم نداری ؟..کیو داری گول میزنی اگه حسی بهم نداری
چرا وقت نزدیکم بودی قلب اونقدر تند میزد نگو که از نفرت عصبانیت بود که باور نمیکنم.. توی لعنتی که همش دم از عشق میزدی چرا وقتی که من دیوانه وار عاشقت شدم رفتی و حتا اجازه ندادی حرف بزنم
حتا از آدمی مجرم محکوم به اعدام آخرین خواستش رو میپرسن تو چرا ازم نپرسیدی
ویوا لحظه ای چشماش رو بست بخاطر همین ازش دوری میکرد و اجازه حرف زدن بهش نمیداد که خام حرف هایش نشه دوباره اعتماد نکنه
به خودش تشر میزد که بازم دروغ بازم میخواد گولش بزنه..بدون هیچ حسی برگشت و به چشماش خیره شد با لحن
سردی گفت : هرچیزی که باید میدیدم رو دیدم هرچیز رو که باید میدونست رو میدونم ... حرفاتو زدی حالا بیرون همین الان....
آخر حرفش رو با داد بلندی گفت و هم زمان در اتاق با صدای بلند باز شد و هیون سومین با نگرانی وارد اتاق شدن و هیونو با
اخم گفت : چه خبرتونه خونه رو گذاشتی روی سرتون ؟
جونگکوک نگاهش رو از دختر گرفت و روبه هیونو گفت : چیزی نیست داشتیم حرف میزدیم
ویوا به سمته تخت برگشت و پشت به بقیه ایستاده و دوباره نقاب سرد بی‌روح بودن رو رد و خطاب به برادرش
گفت : اوپا بهتر موندن این مهمونت کوتاه باشه وگرنه خودم کوتاهش میکنم ...میشه برید بیرون باید حاضرشم
هیونو با اخم غلیظی به جونگکوک نگاه کرد نه از نفرت از عصبانیت ناراحتی و از اتاق خارج شد سومین سرش‌رو به طرفین تکون داد و دنبال شوهرش از اتاق خارج شد
جونگکوک برگشت و به دختر که پشت بهش ایستاده بود نگاه کرد چطور میتونست بیگناهیش رو سابت کنه وقتی اصلا اجازه حرف زدن رو بهش نمیداد : این موضوع اینجا تموم نمیشه..
جونگکوک با صدای قاطع و محکمی گفت و از اتاق خارج شد باید راهی پیدا می‌کرد تا ویوا مجبور بشه به حرف هاش گوش بده
وارد اتاق مهمان شد که درست روبه روی اتاق ویوا بود با عجله گوشیش رو برداشت و با دستیارش تماس گرفت و روی بلنگو گذاشت ..گوشی روی تخت پرت کرد و به سمته کمد دیواری لباس هاش رفت
هنوز صدای بوق سوم بلند نشده بود که دستیارش جواب داد : بله قربان
جونگکوک درحالی که کت شلوار سرمه ای از کمد بیرون آورد گفت : هیچ جوره به حرفام گوش نمیده ..کاری که بهت گفته بودم رو انجام بده
هودی مشکی رنگی همراه با کت شلوارش‌ روی تخت پرت کرد
گوشش رو برداشت که دوباره صدای دستیارش توی اتاق پیچید
دیدگاه ها (۳)

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 3صدای قدم های تند توی راهروی بیمارستا...

رمان جونگکوک

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart: 28صبح روز بعد...

💜 وقتی عضو هشتم BTS بودی 💜(درخواستی)نورهای بنفش تمام سالن رو...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۴ پارتصبح روز بعد، وقتی از خ...

𝑴𝒂𝒇𝒊𝒂 𝑴𝒊𝒏𝒆Part 1صدای ترمز ماشین توی خیابون پیچید و چند ثانیه...

You are mine...¹¹حدودا ساعت ۷شب بودنور ماه روی قصر افتاده بو...

برده عمارت جئون

رمان آغوشی از جنس خطر پارت دهم ۱۰

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط