آخرش منم منی ڪه سهمم از تو شمردن دقایق حضور ناگهانی ات در مقابل من بود! همان دقایق بی نظیر... من و عطر وجودت و قلب من دیوانه شدم دیوانه حضور خیالی ات در ڪنارم خیالت می ڪنم صدایت می ڪنم می گویی جانم می شود فدایت بشوم؟ فدای جسم خیالی ات! می بینی؟ من ته دیوانگی ام!