آخر دیوانه ها می دانی یست

آخر دیوانه ها می دانی ڪیست؟

آخرش منم
منی ڪه سهمم از تو شمردن دقایق حضور ناگهانی ات در مقابل من بود!
همان دقایق بی نظیر...
من و
عطر وجودت و
قلب من
دیوانه شدم
دیوانه حضور خیالی ات در ڪنارم
خیالت می ڪنم
صدایت می ڪنم
می گویی جانم
می شود فدایت بشوم؟
فدای جسم خیالی ات!
می بینی؟
من ته دیوانگی ام!

#آوان
#دل_نوشت
دیدگاه ها (۲)

ما آدما یاد گرفتیم درد باشیمولی دریغ از درمونما آدما یاد گرف...

رمان گره خورده به قلم آوا موسوی

از تنها ماندن نترسید!از آن زمانی بترسید که به خود بگویید:نه!...

از پا هایی که رفتن بلدند باید ترسید!از فعل رفتن خوشم نمی آید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط