به یاد سه نفر سوختم

به یاد سه نفر سوختم:

اول مادری که چشم به او دوختم…

دوم پدری که مردانگی را از او اموختم…

سوم رفیقی که جز مرام و معرفت چیزی از او نیاموختم…
دیدگاه ها (۳)

‏یک وقت‌هایی دوست دارم بین فاصله تخت و دیوار جا میشدم، میرفت...

به قول بهروز:⚫ اگــــه بمونــــی زنــــدون بــــرام گَلــــو...

گاهی به همین سادگی میشود خندیدفارغ از غم های این دنیای سنگیآ...

خدایا اگه روزی روزگاری قرار بشه هر کی پیر شد دلشم کوچیکشه خد...

تو میدونی این کتاب قراره قلبت رو بشکنه وقتی جمله اولش اینه🤍📚...

درود بر شمایی که دل‌آگاه و حق‌شناسید…ودر کنار یاد مادران آسم...

.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط