نمـــی دانم چ گویم از برایت این دقیقه

نمـــی دانم چ گویم از برایت این دقیقه
که عمـق ماجــرا طـولانیِ ســردِ عمیـقه

از این دنیـا و در ظاهر همه مانند انسان
شکایت از قضاوت هایی از جنس سلیقه

سخن هایی به نــام دل ، به کــــام جسم عریان
دیگه شاید حدیث ِلیلی و مجنون ما هم از فریبِ

از آن گل های بی صاحب ، به دست کودکان کوی و میدان
نمی دانم اهـورا ، شهر ما با جان غریبه یا فقط دور از طبیبه

شعر از خودم (م.ی)


(به عکس نوشته ها و شعر های دیگرم هم در ویسگون سر بزنید...)




#عکس_نوشته #شعر #عاشقانه #دفتر_شعر #م_ی #هنر #تصویر #پس_زمینه #احساس
دیدگاه ها (۲۱)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش دوم_می‌نشینم"مامان اون فوق العاده ست باید ...

نمی دانم ک می دانی که این دنیا و این دینم به آن لبخند زیبا...

هـزار جمله می شود، شکایت ِ نهان ما س تار زخمه می زند، ز نال...

امشب این دل، از برایت قصه ها دارد .......... اما بی خیال حرف...

امشب خیال خام هم، هم پای دل نمی دود ... در کوچه های خاطره، ی...

کاش این قافیه و بیت مرا، با دلـت می دیدی رمزو رازو تار و پو...

در میان آن رمه از گـرگ و روبـاه و شکـار پر خـطر گردیده دیگر ...

حرف دل را ب که گویم ک در این شهر خراب ... کوچه ها را گشته ا...

نمی دونم از کجا از کدوم قبیــــــله ایی شمع دل می سوزه و تو...

من از طوفان من از دریا ... من از بی تابی و فردا ... از این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط