{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

????????????

????????????
کاج های زیادی بلند
زاغ های زیادی سیاه
آسمان به اندازه آبی
سنگچین‌ها، تماشا، تجرد
کوچه باغ فرا رفته تا هیچ
ناودان مزین به گنجشک
آفتاب صریح
خاک خوشنود

چشم تا کار می کرد
هوشِ "پاییز" بود

ای عجیب قشنگ!
با نگاهی پر از لفظ مرطوب
مثل خوابی پر از لکنت سبز یک باغ
چشم‌هایی شبیه حیای مشبک
پلک‌های مردد
مثل انگشت‌های پریشان خواب مسافر
زیر بیداری بیدهای لب رود
انس،مثل یک مشت خاکستر محرمانه
روی گرمای ادراک پاشیده می‌شد

فکر
آهسته بود
آرزو دور بود
مثل مرغی که روی درخت حکایت بخواند

در کجاهای پاییزهایی که خواهند آمد
یک دهان مشجر
از سفرهای خوب
حرف خواهد زد؟!...

وصی پور
دیدگاه ها (۱)

خواب دیدیم که رؤیاست، ولی رؤیا نیست عمر جز حسرت دیروز و غم ف...

زندگی فردا نیستزندگی امروز استزندگی قصه ی عشق است و امیدصحنه...

غم انگیز است پاییزو غم انگیزتروقتی تو باشی ومن برگ ها رابا خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط